somber

[ایالات متحده]/ˈsɒmbə/
[بریتانیا]/ˈsɑːmbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیره یا کدر در رنگ؛ غمگین؛ جدی در خلق و خو یا لحن؛ ملانکولیک؛ فاقد درخشش؛ ساده و بی‌آلایش

عبارات و ترکیب‌ها

somber mood

فضای غمگین

somber tone

لحن غمگین

somber colors

رنگ‌های تیره

somber atmosphere

فضای سنگین

somber reflection

بازتاب غمگین

somber thoughts

افکار غمگین

somber expression

حالت چهره‌ی غمگین

somber event

واقعه‌ی غم‌انگیز

somber music

موسیقی غمگین

somber news

اخبار ناگوار

جملات نمونه

the somber mood in the room was palpable.

فضای غم‌انگیز اتاق قابل لمس بود.

she wore a somber dress to the funeral.

او یک لباس غم‌انگیز به مراسم خاکسپاری پوشید.

his somber expression revealed his deep sadness.

حالت چهره غم‌انگیز او، غم عمیقش را نشان می‌داد.

the somber music set the tone for the evening.

موسیقی غم‌انگیز حال و هوای شب را رقم زد.

they spoke in somber tones about the tragedy.

آنها با لحنی غم‌انگیز درباره تراژدی صحبت کردند.

his somber thoughts kept him awake at night.

افکار غم‌انگیز او او را تا دیروقت بیدار نگه داشت.

the somber landscape matched her feelings.

منظره غم‌انگیز با احساسات او مطابقت داشت.

she gave a somber nod in agreement.

او به نشانه تایید سر تکان داد.

they gathered for a somber remembrance of the lost.

آنها برای یادبود غم‌انگیز درگذشتگان گرد هم آمدند.

the somber reality of the situation hit him hard.

واقعیت تلخ و غم‌انگیز وضعیت به او ضربه زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید