somberness

[ایالات متحده]/[ˈsʌmbərnəs]/
[بریتانیا]/[ˈsʌmbərnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویژگی غمگین یا ناراحت بودن؛ فضایی جدی و افسرده؛ حالتی از جدیت و سنگینی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

with somberness

با جدیّت

a somberness fell

حس سنگینی حاکم شد

filled with somberness

پر از جدیّت

somberness lingered

جدیّت ادامه داشت

sense of somberness

حس سنگینی

overcome somberness

غلبه بر جدیّت

somberness pervaded

جدیّت فراگیر شد

displaying somberness

نشان دادن جدیّت

atmosphere of somberness

فضای سنگین

masking somberness

پوشاندن جدیّت

جملات نمونه

the funeral was marked by a palpable somberness.

تشییع جنازه با حال و هوای غم‌انگیزی همراه بود.

a somberness settled over the crowd after the news.

بعد از انتشار خبر، غم و اندوهی بر جمعیت حاکم شد.

the film’s somberness reflected the protagonist’s despair.

غم‌انگیزی فیلم بازتابی از ناامیدی شخصیت اصلی بود.

despite the celebration, a somberness lingered in her eyes.

با وجود جشن، غم و اندوهی در چشمانش دیده می‌شد.

the somberness of the occasion demanded respectful silence.

غم و اندوهی که از این مناسبت به وجود آمده بود، سکوت محترمانه را طلب می‌کرد.

he tried to mask the somberness with a forced smile.

او سعی کرد با لبخندی تصنعی، غم و اندوه را پنهان کند.

the painting conveyed a sense of somberness and loss.

این نقاشی حسی از غم و اندوه و فقدان را منتقل می‌کرد.

the somberness of the music deepened the mood.

غم‌انگیزی موسیقی، حال و هوا را عمیق‌تر کرد.

a somberness permeated the atmosphere after the tragedy.

بعد از فاجعه، غم و اندوهی در فضا رخنه کرد.

the poet explored themes of somberness and mortality.

شاعر به موضوعاتی مانند غم و اندوه و فناپذیری پرداخت.

the somberness of the situation weighed heavily on him.

غم و اندوهی که از این وضعیت به وجود آمده بود، بار سنگینی بر دوش او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید