| جمع | soothers |
calming soother
آرامبخش ملایمکننده
gentle soother
ملایمکننده آرام
natural soother
ملایمکننده طبیعی
herbal soother
ملایمکننده گیاهی
sound soother
ملایمکننده صدا
baby soother
ملایمکننده نوزاد
sleep soother
ملایمکننده خواب
pain soother
ملایمکننده درد
skin soother
ملایمکننده پوست
stress soother
ملایمکننده استرس
the herbal tea acts as a natural soother for my nerves.
چای گیاهی به عنوان یک آرامبخش طبیعی برای اعصاب من عمل میکند.
after a long day, a warm bath is the perfect soother.
بعد از یک روز طولانی، یک حمام گرم آرامشبخش عالی است.
music can be a great soother in stressful times.
موسیقی میتواند در زمانهای استرسزا آرامشبخش فوقالعادهای باشد.
she used a soft blanket as a soother for her baby.
او از یک پتو نرم به عنوان آرامبخش برای نوزادش استفاده کرد.
essential oils are often used as a soother for anxiety.
روغنهای ضروری اغلب به عنوان آرامبخش برای اضطراب استفاده میشوند.
a good book can serve as a soother for a troubled mind.
یک کتاب خوب میتواند به عنوان آرامشبخش برای ذهن پریشان عمل کند.
he found comfort in meditation, acting as a soother for his thoughts.
او آرامش را در مدیتیشن یافت و به عنوان آرامشبخش برای افکارش عمل کرد.
the gentle breeze was a natural soother on the hot day.
نسیم ملایم در آن روز گرم یک آرامبخش طبیعی بود.
using a soother can help calm a fussy baby.
استفاده از یک آرامبخش میتواند به آرام کردن یک نوزاد بیقرار کمک کند.
her kind words were a soother during difficult times.
کلمات مهربانانهاش در زمانهای سخت آرامشبخش بودند.
calming soother
آرامبخش ملایمکننده
gentle soother
ملایمکننده آرام
natural soother
ملایمکننده طبیعی
herbal soother
ملایمکننده گیاهی
sound soother
ملایمکننده صدا
baby soother
ملایمکننده نوزاد
sleep soother
ملایمکننده خواب
pain soother
ملایمکننده درد
skin soother
ملایمکننده پوست
stress soother
ملایمکننده استرس
the herbal tea acts as a natural soother for my nerves.
چای گیاهی به عنوان یک آرامبخش طبیعی برای اعصاب من عمل میکند.
after a long day, a warm bath is the perfect soother.
بعد از یک روز طولانی، یک حمام گرم آرامشبخش عالی است.
music can be a great soother in stressful times.
موسیقی میتواند در زمانهای استرسزا آرامشبخش فوقالعادهای باشد.
she used a soft blanket as a soother for her baby.
او از یک پتو نرم به عنوان آرامبخش برای نوزادش استفاده کرد.
essential oils are often used as a soother for anxiety.
روغنهای ضروری اغلب به عنوان آرامبخش برای اضطراب استفاده میشوند.
a good book can serve as a soother for a troubled mind.
یک کتاب خوب میتواند به عنوان آرامشبخش برای ذهن پریشان عمل کند.
he found comfort in meditation, acting as a soother for his thoughts.
او آرامش را در مدیتیشن یافت و به عنوان آرامشبخش برای افکارش عمل کرد.
the gentle breeze was a natural soother on the hot day.
نسیم ملایم در آن روز گرم یک آرامبخش طبیعی بود.
using a soother can help calm a fussy baby.
استفاده از یک آرامبخش میتواند به آرام کردن یک نوزاد بیقرار کمک کند.
her kind words were a soother during difficult times.
کلمات مهربانانهاش در زمانهای سخت آرامشبخش بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید