calmer waters
آبهای آرام
feeling calmer
احساس آرامتر
became calmer
آرامتر شد
much calmer
بسیار آرامتر
stay calmer
آرامتر بمان
calmer now
هماکنون آرامتر
calmer atmosphere
اتمسفر آرامتر
grow calmer
آرامتر شو
calmer tone
نبرد آرامتر
seemed calmer
به نظر میرسید آرامتر است
she felt calmer after a long walk in the park.
او پس از یک چرخه طولانی در پارک آرامتر احساس کرد.
the music was soothing and helped him feel calmer.
موسیقی آرامبخش بود و او را آرامتر کرد.
it's important to stay calmer during stressful situations.
در شرایط استرسزا حفظ آرامش مهم است.
he took a deep breath to appear calmer to his colleagues.
او یک نفس عمیق گرفت تا به همکارانش آرامتر به نظر برسد.
the ocean breeze made the atmosphere much calmer.
باد دریا جو را بسیار آرامتر کرد.
after the storm, the sea was surprisingly calmer.
پس از بارش، دریا به طور شگفتآوری آرامتر شد.
she tried to remain calmer despite the difficult news.
او سعی کرد در مقابل خبرهای دشوار آرام بماند.
the yoga class left her feeling calmer and more relaxed.
کلاس یوگا او را آرامتر و راحتتر کرد.
he suggested a calmer approach to solving the problem.
او پیشنهادی برای حل مشکل به طور آرامتر داد.
the situation gradually became calmer as negotiations progressed.
وضعیت به تدریج آرامتر شد وقتی مذاکرات پیش میرفت.
a cup of tea can help you feel calmer before a meeting.
یک فنجان چای میتواند قبل از یک جلسه به شما کمک کند تا آرامتر احساس کنید.
calmer waters
آبهای آرام
feeling calmer
احساس آرامتر
became calmer
آرامتر شد
much calmer
بسیار آرامتر
stay calmer
آرامتر بمان
calmer now
هماکنون آرامتر
calmer atmosphere
اتمسفر آرامتر
grow calmer
آرامتر شو
calmer tone
نبرد آرامتر
seemed calmer
به نظر میرسید آرامتر است
she felt calmer after a long walk in the park.
او پس از یک چرخه طولانی در پارک آرامتر احساس کرد.
the music was soothing and helped him feel calmer.
موسیقی آرامبخش بود و او را آرامتر کرد.
it's important to stay calmer during stressful situations.
در شرایط استرسزا حفظ آرامش مهم است.
he took a deep breath to appear calmer to his colleagues.
او یک نفس عمیق گرفت تا به همکارانش آرامتر به نظر برسد.
the ocean breeze made the atmosphere much calmer.
باد دریا جو را بسیار آرامتر کرد.
after the storm, the sea was surprisingly calmer.
پس از بارش، دریا به طور شگفتآوری آرامتر شد.
she tried to remain calmer despite the difficult news.
او سعی کرد در مقابل خبرهای دشوار آرام بماند.
the yoga class left her feeling calmer and more relaxed.
کلاس یوگا او را آرامتر و راحتتر کرد.
he suggested a calmer approach to solving the problem.
او پیشنهادی برای حل مشکل به طور آرامتر داد.
the situation gradually became calmer as negotiations progressed.
وضعیت به تدریج آرامتر شد وقتی مذاکرات پیش میرفت.
a cup of tea can help you feel calmer before a meeting.
یک فنجان چای میتواند قبل از یک جلسه به شما کمک کند تا آرامتر احساس کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید