calmer

[ایالات متحده]/[ˈkɑːmə]/
[بریتانیا]/[ˈkɑːmər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کمتر به‌هم‌خیز؛ آرام‌تر؛ کمتر نگران یا نگران‌کننده
adv. به‌صورت آرام‌تر

عبارات و ترکیب‌ها

calmer waters

آب‌های آرام

feeling calmer

احساس آرام‌تر

became calmer

آرام‌تر شد

much calmer

بسیار آرام‌تر

stay calmer

آرام‌تر بمان

calmer now

هم‌اکنون آرام‌تر

calmer atmosphere

اتمسفر آرام‌تر

grow calmer

آرام‌تر شو

calmer tone

نبرد آرام‌تر

seemed calmer

به نظر می‌رسید آرام‌تر است

جملات نمونه

she felt calmer after a long walk in the park.

او پس از یک چرخه طولانی در پارک آرام‌تر احساس کرد.

the music was soothing and helped him feel calmer.

موسیقی آرام‌بخش بود و او را آرام‌تر کرد.

it's important to stay calmer during stressful situations.

در شرایط استرس‌زا حفظ آرامش مهم است.

he took a deep breath to appear calmer to his colleagues.

او یک نفس عمیق گرفت تا به همکارانش آرام‌تر به نظر برسد.

the ocean breeze made the atmosphere much calmer.

باد دریا جو را بسیار آرام‌تر کرد.

after the storm, the sea was surprisingly calmer.

پس از بارش، دریا به طور شگفت‌آوری آرام‌تر شد.

she tried to remain calmer despite the difficult news.

او سعی کرد در مقابل خبرهای دشوار آرام بماند.

the yoga class left her feeling calmer and more relaxed.

کلاس یوگا او را آرام‌تر و راحت‌تر کرد.

he suggested a calmer approach to solving the problem.

او پیشنهادی برای حل مشکل به طور آرام‌تر داد.

the situation gradually became calmer as negotiations progressed.

وضعیت به تدریج آرام‌تر شد وقتی مذاکرات پیش می‌رفت.

a cup of tea can help you feel calmer before a meeting.

یک فنجان چای می‌تواند قبل از یک جلسه به شما کمک کند تا آرام‌تر احساس کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید