sorority

[ایالات متحده]/səˈrɒr.ɪ.ti/
[بریتانیا]/səˈrɔː.rɪ.ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جامعه‌ای برای دانشجویان دختر در یک دانشگاه یا کالج
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sorority sister

خواهرانه

sorority life

زندگی خواهرانه

sorority house

خانه خواهرانه

sorority event

مراسم خواهرانه

sorority recruitment

جذب عضو خواهرانه

sorority member

عضو خواهرانه

sorority chapter

فصل خواهرانه

sorority sisterhood

خواهرخواندگی

sorority philanthropy

خیرخواهی خواهرانه

sorority traditions

رسوم خواهرانه

جملات نمونه

she decided to join a sorority in college.

او تصمیم گرفت در دانشگاه به یک خواهرخواندگی بپیوندد.

the sorority organized a charity event last weekend.

خواهرخواندگی یک رویداد خیریه را در آخر هفته گذشته سازماندهی کرد.

being part of a sorority can help build lifelong friendships.

عضویت در یک خواهرخواندگی می تواند به ایجاد دوستی های طولانی مدت کمک کند.

they held a recruitment event for the sorority.

آنها یک رویداد جذب برای خواهرخواندگی برگزار کردند.

many students find a sense of belonging in their sorority.

بسیاری از دانش آموزان احساس تعلق در خواهرخواندگی خود را پیدا می کنند.

the sorority members participated in a community service project.

اعضای خواهرخواندگی در یک پروژه خدمات اجتماعی شرکت کردند.

she was excited to attend her first sorority meeting.

او برای شرکت در اولین جلسه خواهرخواندگی خود هیجان زده بود.

they celebrated their sorority's anniversary with a big party.

آنها سالگرد خواهرخواندگی خود را با یک مهمانی بزرگ جشن گرفتند.

the sorority emphasizes sisterhood and support among its members.

خواهرخواندگی بر خواهرخواندگی و حمایت در بین اعضای خود تأکید دارد.

joining a sorority can enhance your college experience.

پیوستن به یک خواهرخواندگی می تواند تجربه دانشگاهی شما را ارتقا دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید