scatterbrained

[ایالات متحده]/ˈskætəˌbreɪnd/
[بریتانیا]/ˈskætərˌbreɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به تمرکز یا فکر کردن به وضوح نیست

عبارات و ترکیب‌ها

scatterbrained person

فرد پراکنده فکر

scatterbrained thoughts

افکار پراکنده

scatterbrained behavior

رفتار پراکنده

scatterbrained ideas

ایده‌های پراکنده

scatterbrained moments

لحظات پراکنده

scatterbrained schedule

برنامه پراکنده

scatterbrained friend

دوست پراکنده فکر

scatterbrained student

دانش‌آموز پراکنده فکر

scatterbrained remarks

نظرات پراکنده

جملات نمونه

she is so scatterbrained that she often forgets where she put her keys.

او آنقدر حواس‌پرت است که اغلب فراموش می‌کند کلیدهایش را کجا گذاشته است.

his scatterbrained nature makes it hard for him to focus on tasks.

طبیعت حواس‌پرتی او باعث می‌شود روی وظایف تمرکز کند.

despite being scatterbrained, she has a creative mind.

با وجود حواس‌پرتی، او ذهنی خلاق دارد.

her scatterbrained attitude often leads to humorous situations.

حرف و عمل‌های حواس‌پرتی او اغلب منجر به موقعیت‌های خنده‌دار می‌شود.

he tends to be scatterbrained, which frustrates his coworkers.

او معمولاً حواس‌پرت است که باعث ناراحتی همکارانش می‌شود.

being scatterbrained can be a challenge in a fast-paced job.

حواس‌پرتی می‌تواند در یک شغل پرمشغله چالش‌برانگیز باشد.

my scatterbrained friend always mixes up our plans.

دوست حواس‌پرتم همیشه برنامه‌های ما را به هم می‌ریزد.

she has a scatterbrained way of organizing her schedule.

او روش حواس‌پرتی برای سازماندهی برنامه خود دارد.

his scatterbrained behavior is often misunderstood as laziness.

رفتار حواس‌پرتی او اغلب به عنوان تنبلی درک می‌شود.

it's hard to rely on someone who is scatterbrained.

اعتماد کردن به کسی که حواس‌پرت است سخت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید