scatterbrained person
فرد پراکنده فکر
scatterbrained thoughts
افکار پراکنده
scatterbrained behavior
رفتار پراکنده
scatterbrained ideas
ایدههای پراکنده
scatterbrained moments
لحظات پراکنده
scatterbrained schedule
برنامه پراکنده
scatterbrained friend
دوست پراکنده فکر
scatterbrained student
دانشآموز پراکنده فکر
scatterbrained remarks
نظرات پراکنده
she is so scatterbrained that she often forgets where she put her keys.
او آنقدر حواسپرت است که اغلب فراموش میکند کلیدهایش را کجا گذاشته است.
his scatterbrained nature makes it hard for him to focus on tasks.
طبیعت حواسپرتی او باعث میشود روی وظایف تمرکز کند.
despite being scatterbrained, she has a creative mind.
با وجود حواسپرتی، او ذهنی خلاق دارد.
her scatterbrained attitude often leads to humorous situations.
حرف و عملهای حواسپرتی او اغلب منجر به موقعیتهای خندهدار میشود.
he tends to be scatterbrained, which frustrates his coworkers.
او معمولاً حواسپرت است که باعث ناراحتی همکارانش میشود.
being scatterbrained can be a challenge in a fast-paced job.
حواسپرتی میتواند در یک شغل پرمشغله چالشبرانگیز باشد.
my scatterbrained friend always mixes up our plans.
دوست حواسپرتم همیشه برنامههای ما را به هم میریزد.
she has a scatterbrained way of organizing her schedule.
او روش حواسپرتی برای سازماندهی برنامه خود دارد.
his scatterbrained behavior is often misunderstood as laziness.
رفتار حواسپرتی او اغلب به عنوان تنبلی درک میشود.
it's hard to rely on someone who is scatterbrained.
اعتماد کردن به کسی که حواسپرت است سخت است.
scatterbrained person
فرد پراکنده فکر
scatterbrained thoughts
افکار پراکنده
scatterbrained behavior
رفتار پراکنده
scatterbrained ideas
ایدههای پراکنده
scatterbrained moments
لحظات پراکنده
scatterbrained schedule
برنامه پراکنده
scatterbrained friend
دوست پراکنده فکر
scatterbrained student
دانشآموز پراکنده فکر
scatterbrained remarks
نظرات پراکنده
she is so scatterbrained that she often forgets where she put her keys.
او آنقدر حواسپرت است که اغلب فراموش میکند کلیدهایش را کجا گذاشته است.
his scatterbrained nature makes it hard for him to focus on tasks.
طبیعت حواسپرتی او باعث میشود روی وظایف تمرکز کند.
despite being scatterbrained, she has a creative mind.
با وجود حواسپرتی، او ذهنی خلاق دارد.
her scatterbrained attitude often leads to humorous situations.
حرف و عملهای حواسپرتی او اغلب منجر به موقعیتهای خندهدار میشود.
he tends to be scatterbrained, which frustrates his coworkers.
او معمولاً حواسپرت است که باعث ناراحتی همکارانش میشود.
being scatterbrained can be a challenge in a fast-paced job.
حواسپرتی میتواند در یک شغل پرمشغله چالشبرانگیز باشد.
my scatterbrained friend always mixes up our plans.
دوست حواسپرتم همیشه برنامههای ما را به هم میریزد.
she has a scatterbrained way of organizing her schedule.
او روش حواسپرتی برای سازماندهی برنامه خود دارد.
his scatterbrained behavior is often misunderstood as laziness.
رفتار حواسپرتی او اغلب به عنوان تنبلی درک میشود.
it's hard to rely on someone who is scatterbrained.
اعتماد کردن به کسی که حواسپرت است سخت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید