money spent
هزینه شده
time spent
زمان صرف شده
spent fuel
سوخت مصرف شده
spent catalyst
کاتالیزور مصرف شده
spent liquor
مشروب مصرف شده
spent caustic
سدیم هیدروکسید مصرف شده
spent acid
اسید مصرف شده
spent the day ashore.
روز را در خشکی گذراندند.
spent the night at a motel.
شب را در یک هتل گذراندند.
spent their vacation in Paris.
تعطیلات خود را در پاریس گذراندند.
a spent era of opulence.
عصری که صرف رفاه شده بود.
spent the night in the clink.
شب را در زندان گذراندند.
They spent a week in (a) retreat.
یک هفته را در یک مکان آرام گذراندند.
spent a fortune on the new car.
یک ثروت برای ماشین جدید خرج کردند.
we spent the day ashore.
روز را در خشکی گذراندیم.
they spent a furtive day together.
آنها یک روز را به صورت مخفیانه با هم گذراندند.
he spent the afternoon hawking.
او بعد از ظهر را صرف فروشندهشدن کرد.
she spent the weekend camping.
آخر هفته را کمپینگ گذراند.
spent the afternoon lost in memory.
بعد از ظهر را غرق در خاطرات گذراند.
We spent the afternoon sightseeing.
ما بعد از ظهر را صرف تماشای مناظر کردیم.
spent a restless night.
یک شب بیخواب گذراند.
The storm finally spent itself.
طوفان بالاخره فروکش کرد.
I spent an hour reading.
یک ساعت مطالعه کردم.
spent the afternoon at the space exhibit.
او بعد از ظهر را در نمایشگاه فضایی گذراند.
They spent an hour mooching around the shops.
آنها یک ساعت در مغازهها گشت و گذار کردند.
money spent
هزینه شده
time spent
زمان صرف شده
spent fuel
سوخت مصرف شده
spent catalyst
کاتالیزور مصرف شده
spent liquor
مشروب مصرف شده
spent caustic
سدیم هیدروکسید مصرف شده
spent acid
اسید مصرف شده
spent the day ashore.
روز را در خشکی گذراندند.
spent the night at a motel.
شب را در یک هتل گذراندند.
spent their vacation in Paris.
تعطیلات خود را در پاریس گذراندند.
a spent era of opulence.
عصری که صرف رفاه شده بود.
spent the night in the clink.
شب را در زندان گذراندند.
They spent a week in (a) retreat.
یک هفته را در یک مکان آرام گذراندند.
spent a fortune on the new car.
یک ثروت برای ماشین جدید خرج کردند.
we spent the day ashore.
روز را در خشکی گذراندیم.
they spent a furtive day together.
آنها یک روز را به صورت مخفیانه با هم گذراندند.
he spent the afternoon hawking.
او بعد از ظهر را صرف فروشندهشدن کرد.
she spent the weekend camping.
آخر هفته را کمپینگ گذراند.
spent the afternoon lost in memory.
بعد از ظهر را غرق در خاطرات گذراند.
We spent the afternoon sightseeing.
ما بعد از ظهر را صرف تماشای مناظر کردیم.
spent a restless night.
یک شب بیخواب گذراند.
The storm finally spent itself.
طوفان بالاخره فروکش کرد.
I spent an hour reading.
یک ساعت مطالعه کردم.
spent the afternoon at the space exhibit.
او بعد از ظهر را در نمایشگاه فضایی گذراند.
They spent an hour mooching around the shops.
آنها یک ساعت در مغازهها گشت و گذار کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید