spent

[ایالات متحده]/spent/
[بریتانیا]/spɛnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خسته; بی‌حال
v. مصرف شده; هدر رفته; مصرف شده
Word Forms
قسمت سوم فعلspent
زمان گذشتهspent

عبارات و ترکیب‌ها

money spent

هزینه شده

time spent

زمان صرف شده

spent fuel

سوخت مصرف شده

spent catalyst

کاتالیزور مصرف شده

spent liquor

مشروب مصرف شده

spent caustic

سدیم هیدروکسید مصرف شده

spent acid

اسید مصرف شده

جملات نمونه

spent the day ashore.

روز را در خشکی گذراندند.

spent the night at a motel.

شب را در یک هتل گذراندند.

spent their vacation in Paris.

تعطیلات خود را در پاریس گذراندند.

a spent era of opulence.

عصری که صرف رفاه شده بود.

spent the night in the clink.

شب را در زندان گذراندند.

They spent a week in (a) retreat.

یک هفته را در یک مکان آرام گذراندند.

spent a fortune on the new car.

یک ثروت برای ماشین جدید خرج کردند.

we spent the day ashore.

روز را در خشکی گذراندیم.

they spent a furtive day together.

آنها یک روز را به صورت مخفیانه با هم گذراندند.

he spent the afternoon hawking.

او بعد از ظهر را صرف فروشنده‌شدن کرد.

she spent the weekend camping.

آخر هفته را کمپینگ گذراند.

spent the afternoon lost in memory.

بعد از ظهر را غرق در خاطرات گذراند.

We spent the afternoon sightseeing.

ما بعد از ظهر را صرف تماشای مناظر کردیم.

spent a restless night.

یک شب بی‌خواب گذراند.

The storm finally spent itself.

طوفان بالاخره فروکش کرد.

I spent an hour reading.

یک ساعت مطالعه کردم.

spent the afternoon at the space exhibit.

او بعد از ظهر را در نمایشگاه فضایی گذراند.

They spent an hour mooching around the shops.

آنها یک ساعت در مغازه‌ها گشت و گذار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید