spindles

[ایالات متحده]/ˈspɪndəlz/
[بریتانیا]/ˈspɪndəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع دوک؛ میله‌ای باریک که در ریسندگی استفاده می‌شود؛ محور اصلی؛ دوک
v. به شکل دوک درآوردن؛ کشیده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

spindles of yarn

نی‌های نخ

spindles in motion

نی‌ها در حرکت

spindles and wheels

نی‌ها و چرخ‌ها

spindles of light

نی‌های نور

spindles of energy

نی‌های انرژی

spindles of time

نی‌های زمان

spindles of wood

نی‌های چوبی

spindles for spinning

نی‌ها برای ریسیدن

spindles in textiles

نی‌ها در نساجی

spindles of fabric

نی‌های پارچه

جملات نمونه

the factory produces spindles for various machines.

کارخانه اسپیندل‌ها را برای ماشین‌های مختلف تولید می‌کند.

she carefully wound the thread around the spindles.

او با دقت نخ را دور اسپیندل‌ها پیچید.

the spindles in the loom help create fabric.

اسپیندل‌های داخل دار قالی به ایجاد پارچه کمک می‌کنند.

spindles are essential components in textile manufacturing.

اسپیندل‌ها اجزای ضروری در تولید منسوجات هستند.

he replaced the broken spindles in the spinning wheel.

او اسپیندل‌های شکسته را در چرخ ریسندگی تعویض کرد.

the technician adjusted the speed of the spindles.

تکنسین سرعت اسپیندل‌ها را تنظیم کرد.

they used spindles to enhance the spinning process.

آنها از اسپیندل‌ها برای بهبود فرآیند ریسندگی استفاده کردند.

different types of spindles are used for various fibers.

انواع مختلفی از اسپیندل‌ها برای الیاف مختلف استفاده می‌شود.

the design of the spindles affects the quality of the yarn.

طراحی اسپیندل‌ها بر کیفیت نخ تأثیر می‌گذارد.

she learned how to operate the machine with spindles.

او یاد گرفت که چگونه با استفاده از اسپیندل‌ها دستگاه را کار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید