splintered

[ایالات متحده]/ˈsplɪntəd/
[بریتانیا]/ˈsplɪntərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از splinter؛ شکستن به قطعات کوچک؛ جدا کردن یا باعث جدا شدن به گروه‌های کوچکتر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

splintered wood

چوب شکسته

splintered glass

شیشه شکسته

splintered bone

استخوان شکسته

splintered dreams

رویاهای شکسته

splintered mind

ذهن شکسته

splintered relationship

رابطه شکسته

splintered community

جامعه شکسته

splintered identity

هویت شکسته

splintered society

جامعه شکسته

splintered reality

واقعیت شکسته

جملات نمونه

the wood splintered when i tried to break it.

چوب وقتی سعی کردم آن را بشکنم، ترک خورد.

his confidence splintered after the criticism.

اعتماد به نفس او پس از انتقاد از بین رفت.

the glass splintered into tiny shards.

شیشه به تکه‌های کوچک خرد شد.

she felt her dreams splintered by reality.

او احساس کرد که رویاهایش توسط واقعیت از بین رفته‌اند.

the team splintered into smaller groups.

تیم به گروه‌های کوچکتر تقسیم شد.

his thoughts splintered under pressure.

افکار او تحت فشار از هم گسیختند.

the old fence splintered after the storm.

نرده قدیمی پس از طوفان ترک خورد.

her trust splintered after the betrayal.

اعتماد او پس از خیانت از بین رفت.

the relationship splintered due to constant arguments.

ارتباط به دلیل بحث‌های مداوم از هم پاشید.

the once united community splintered into factions.

جامعه یکپارچه سابق به گروه‌های مختلف تقسیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید