stagner

[ایالات متحده]/ˈsteɪɡnə/
[بریتانیا]/ˈsteɪɡnɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسم شخص
v. دچار رکود شدن (حال)؛ دچار رکود شده (گذشته)؛ دچار رکود شدن (اسم فعل)؛ دچار رکود شده (اسم فعل گذشته)

جملات نمونه

many workers stagner in their careers when they refuse to learn new skills.

بسیاری از کارگران در مسیر شغلی خود باز می‌مانند وقتی که از یادگیری مهارت‌های جدید پرهیز می‌کنند.

the economy began to stagner after years of rapid growth.

اقتصاد پس از سال‌ها رشد سریع به توقف رسید.

without fresh ideas, creative teams often stagner.

بدون ایده‌های جدید، تیم‌های خلاق گاهی به توقف می‌رسند.

some students stagner academically when they lose motivation.

برخی دانشجویان در زمینه تحصیلی به توقف می‌رسند وقتی که انگیزه‌شان را از دست می‌دهند.

the project stagner due to constant changes in leadership.

پروژه به دلیل تغییرات مداوم در رهبری به توقف رسید.

personal growth can stagner if someone remains in their comfort zone.

رشد شخصی می‌تواند به توقف برسد اگر کسی در منطقه امن خود باقی بماند.

the company culture stagner when innovation is discouraged.

فرهنگ شرکت وقتی به توقف می‌رسد که نوآوری مورد تشویق قرار نمی‌گیرد.

relationships sometimes stagner when partners stop communicating.

گاهی روابط به توقف می‌رسند وقتی شریکان ارتباط را قطع می‌کنند.

his artistic development seemed to stagner after his first success.

پس از موفقیت اولیه‌اش، توسعه هنری او به توقف نظر می‌رسید.

the team's performance continued to stagner despite the coach's efforts.

رغم تلاش‌های مربی، عملکرد تیم به توقف ادامه یافت.

without clear goals, teams often stagner and lose momentum.

بدون اهداف واضح، تیم‌ها گاهی به توقف می‌رسند و از تداوم کم می‌شود.

emotional stagnation can stagner someone's entire life trajectory.

بездادگی عاطفی می‌تواند تمام مسیر زندگی کسی را به توقف برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید