sternly

[ایالات متحده]/'stə:nli/
[بریتانیا]/ˈstə..nlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور سخت یا محکم؛ به طور قاطع

عبارات و ترکیب‌ها

look sternly

نگاه سنگین

speak sternly

با لحن سنگین صحبت کردن

act sternly

با جدیت عمل کردن

tone sternly

لحن جدی

جملات نمونه

The chair sternly rebuked the audience for their laughter.

رئیس جلسه با جدیت مخاطبان را به خاطر خنده هایشان سرزنش کرد.

The teacher sternly warned the students to stop talking during the exam.

معلم به شدت به دانش‌آموزان هشدار داد که در طول امتحان صحبت نکنند.

She looked at him sternly, making it clear that she was not joking.

او با جدیت به او نگاه کرد و نشان داد که شوخی نمی‌کند.

The manager spoke sternly to the employees about the importance of meeting deadlines.

مدیر با جدیت با کارمندان در مورد اهمیت رعایت مهلت‌ها صحبت کرد.

The officer told the suspect sternly to put his hands up.

مامور به مظنون گفت با جدیت دست‌های خود را بالا ببرد.

She was reprimanded sternly for arriving late to work.

او به دلیل دیر رسیدن به محل کار به شدت تذکر گرفته شد.

The judge looked at the defendant sternly before delivering the verdict.

قاضی قبل از اعلام حکم با جدیت به متهم نگاه کرد.

The coach spoke sternly to the players after their poor performance in the game.

مربی پس از عملکرد ضعیف بازیکنان در بازی با جدیت با آن‌ها صحبت کرد.

The boss addressed the team sternly about the need for better communication.

رئیس با جدیت در مورد نیاز به برقراری ارتباط بهتر با تیم صحبت کرد.

The principal spoke sternly to the students about the vandalism on school property.

مدیر مدرسه با جدیت با دانش‌آموزان در مورد تخریب اموال مدرسه صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید