sternness

[ایالات متحده]/'stə:nis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سخت‌گیری، شدت
Word Forms

جملات نمونه

The teacher's sternness made the students sit up straight.

سختی معلم باعث شد دانش آموزان صاف بنشینند.

His sternness towards his employees created a tense work environment.

سختی او نسبت به کارمندان باعث ایجاد یک محیط کار پر تنش شد.

She faced her parents' sternness with defiance.

او با نافرمانی با سخت‌گیری والدین خود روبرو شد.

The general's sternness was well-known among his troops.

سختی ژنرال در میان سربازانش شناخته شده بود.

The manager's sternness in enforcing the rules earned him respect.

سختی مدیر در اجرای قوانین باعث شد که مورد احترام قرار گیرد.

Despite his sternness, he was fair in his judgments.

با وجود سخت‌گیری‌اش، در قضاوت‌هایش منصف بود.

The principal's sternness was balanced by his kindness towards students.

سختی مدیر مدرسه با مهربانی او نسبت به دانش آموزان متعادل می شد.

Her sternness softened when she saw her child's tears.

وقتی اشک های فرزندش را دید، سخت‌گیری او ملایم شد.

The coach's sternness pushed the team to work harder.

سختی مربی باعث شد تیم سخت تر کار کند.

In times of crisis, his sternness was seen as necessary for leadership.

در زمان بحران، سخت‌گیری او برای رهبری ضروری تلقی می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید