calmed down
آرام شد
calmed fears
ترسها آرام شد
calmed nerves
اعصاب آرام شد
calmed emotions
احساسات آرام شد
calmed spirits
روحیه آرام شد
calmed thoughts
افکار آرام شد
calmed anxiety
اضطراب آرام شد
calmed voices
صداها آرام شد
calmed tempers
خشمها آرام شد
calmed situation
وضعیت آرام شد
the gentle music calmed her nerves before the performance.
موسیقی ملایم اعصاب او را قبل از اجرا آرام کرد.
he calmed the frightened child with a reassuring smile.
او کودک ترسیده را با لبخندی اطمینان بخش آرام کرد.
the therapist calmed his anxiety through deep breathing exercises.
درمانگر اضطراب او را از طریق تمرینات تنفس عمیق آرام کرد.
the teacher calmed the students down after the fire drill.
معلم دانش آموزان را پس از تمرین آتش سوزی آرام کرد.
the mother calmed her baby by rocking him gently.
مادر با تکان دادن ملایم نوزاد خود را آرام کرد.
he calmed his mind with meditation every morning.
او هر روز صبح ذهن خود را با مدیتیشن آرام کرد.
the coach calmed the team before the big game.
مربی تیم را قبل از بازی بزرگ آرام کرد.
she calmed her fears by talking to a friend.
او با صحبت با یک دوست ترس های خود را آرام کرد.
the calming scent of lavender calmed the room.
بوی آرامش بخش اسطوخودوس فضای اتاق را آرام کرد.
he calmed himself down before making the important decision.
او قبل از اتخاذ تصمیم مهم خود را آرام کرد.
calmed down
آرام شد
calmed fears
ترسها آرام شد
calmed nerves
اعصاب آرام شد
calmed emotions
احساسات آرام شد
calmed spirits
روحیه آرام شد
calmed thoughts
افکار آرام شد
calmed anxiety
اضطراب آرام شد
calmed voices
صداها آرام شد
calmed tempers
خشمها آرام شد
calmed situation
وضعیت آرام شد
the gentle music calmed her nerves before the performance.
موسیقی ملایم اعصاب او را قبل از اجرا آرام کرد.
he calmed the frightened child with a reassuring smile.
او کودک ترسیده را با لبخندی اطمینان بخش آرام کرد.
the therapist calmed his anxiety through deep breathing exercises.
درمانگر اضطراب او را از طریق تمرینات تنفس عمیق آرام کرد.
the teacher calmed the students down after the fire drill.
معلم دانش آموزان را پس از تمرین آتش سوزی آرام کرد.
the mother calmed her baby by rocking him gently.
مادر با تکان دادن ملایم نوزاد خود را آرام کرد.
he calmed his mind with meditation every morning.
او هر روز صبح ذهن خود را با مدیتیشن آرام کرد.
the coach calmed the team before the big game.
مربی تیم را قبل از بازی بزرگ آرام کرد.
she calmed her fears by talking to a friend.
او با صحبت با یک دوست ترس های خود را آرام کرد.
the calming scent of lavender calmed the room.
بوی آرامش بخش اسطوخودوس فضای اتاق را آرام کرد.
he calmed himself down before making the important decision.
او قبل از اتخاذ تصمیم مهم خود را آرام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید