calmed

[ایالات متحده]/kɑːm d/
[بریتانیا]/kalmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام کردن یا آرام شدن، ساکت یا آرام کردن؛ تسکین دادن یا آرام کردن کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

calmed down

آرام شد

calmed fears

ترس‌ها آرام شد

calmed nerves

اعصاب آرام شد

calmed emotions

احساسات آرام شد

calmed spirits

روحیه آرام شد

calmed thoughts

افکار آرام شد

calmed anxiety

اضطراب آرام شد

calmed voices

صداها آرام شد

calmed tempers

خشم‌ها آرام شد

calmed situation

وضعیت آرام شد

جملات نمونه

the gentle music calmed her nerves before the performance.

موسیقی ملایم اعصاب او را قبل از اجرا آرام کرد.

he calmed the frightened child with a reassuring smile.

او کودک ترسیده را با لبخندی اطمینان بخش آرام کرد.

the therapist calmed his anxiety through deep breathing exercises.

درمانگر اضطراب او را از طریق تمرینات تنفس عمیق آرام کرد.

the teacher calmed the students down after the fire drill.

معلم دانش آموزان را پس از تمرین آتش سوزی آرام کرد.

the mother calmed her baby by rocking him gently.

مادر با تکان دادن ملایم نوزاد خود را آرام کرد.

he calmed his mind with meditation every morning.

او هر روز صبح ذهن خود را با مدیتیشن آرام کرد.

the coach calmed the team before the big game.

مربی تیم را قبل از بازی بزرگ آرام کرد.

she calmed her fears by talking to a friend.

او با صحبت با یک دوست ترس های خود را آرام کرد.

the calming scent of lavender calmed the room.

بوی آرامش بخش اسطوخودوس فضای اتاق را آرام کرد.

he calmed himself down before making the important decision.

او قبل از اتخاذ تصمیم مهم خود را آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید