smell bad
بوی نامطبوع
reek
استشمام
foul odor
بوی نامطبوع
putrid smell
بوی تعفن
odor of decay
بوی پوسیدگی
stench
بوی بد
rank smell
بوی بد و زننده
stink of something
بوی تعفن چیزی
stink of
بوی تعفن
like stink
مشابه بوی تعفن
They stink of money.
آنها بوی پول میدهند.
stink out the mosquitoes
حشرات مزاحم را از بین ببر.
The soup stinks of garlic.
سوپ بوی سیر میدهد.
She stinks with jewelry.
او با جواهرات بوی نامطبوع میدهد.
can stink it a mile off
میتوانید آن را از یک مایل دورتر حس کنید
There's a stink of cats in here.
اینجا بوی گربه میدهد.
the acrid stink of cordite
بوی تند و زننده باروت
the whole affair stinks of a set-up.
کل ماجرا بوی یک طراحی می دهد.
she is obviously stinking rich.
او به وضوح خیلی ثروتمند است.
a stink of decayed flesh.
بوی گوشت فاسد شده
garbage that stinks up the yard.
زبالهای که حیاط را بوی نامطبوع میدهد.
a family that stinks with money; a deed that stinks of treachery.
خانواده ای که بوی پول می دهد؛ سندی که بوی خیانت می دهد.
the childish jape of depositing a stink bomb in her locker.
مرحمت کودکانه انداختن بمب بوی نامطبوع در قفسه او.
the stink of the place hit me as I went in.
بوی نامطبوع آن مکان به محض ورود به من برخورد کرد.
he was locked in a stinking cell.
او در یک سلول بدبو زندانی بود.
I want to get stinking drunk and forget.
میخواهم مست مست کنم و فراموش کنم.
The stink of the rotten fish turned my stomach.
بوی نامطبوع ماهیهای فاسد معدهام را به هم زد.
a silly move now would kick up a stink we couldn't handle.
یک حرکت احمقانه در حال حاضر باعث ایجاد یک مشکل بزرگ میشود که ما نمیتوانیم آن را کنترل کنیم.
smell bad
بوی نامطبوع
reek
استشمام
foul odor
بوی نامطبوع
putrid smell
بوی تعفن
odor of decay
بوی پوسیدگی
stench
بوی بد
rank smell
بوی بد و زننده
stink of something
بوی تعفن چیزی
stink of
بوی تعفن
like stink
مشابه بوی تعفن
They stink of money.
آنها بوی پول میدهند.
stink out the mosquitoes
حشرات مزاحم را از بین ببر.
The soup stinks of garlic.
سوپ بوی سیر میدهد.
She stinks with jewelry.
او با جواهرات بوی نامطبوع میدهد.
can stink it a mile off
میتوانید آن را از یک مایل دورتر حس کنید
There's a stink of cats in here.
اینجا بوی گربه میدهد.
the acrid stink of cordite
بوی تند و زننده باروت
the whole affair stinks of a set-up.
کل ماجرا بوی یک طراحی می دهد.
she is obviously stinking rich.
او به وضوح خیلی ثروتمند است.
a stink of decayed flesh.
بوی گوشت فاسد شده
garbage that stinks up the yard.
زبالهای که حیاط را بوی نامطبوع میدهد.
a family that stinks with money; a deed that stinks of treachery.
خانواده ای که بوی پول می دهد؛ سندی که بوی خیانت می دهد.
the childish jape of depositing a stink bomb in her locker.
مرحمت کودکانه انداختن بمب بوی نامطبوع در قفسه او.
the stink of the place hit me as I went in.
بوی نامطبوع آن مکان به محض ورود به من برخورد کرد.
he was locked in a stinking cell.
او در یک سلول بدبو زندانی بود.
I want to get stinking drunk and forget.
میخواهم مست مست کنم و فراموش کنم.
The stink of the rotten fish turned my stomach.
بوی نامطبوع ماهیهای فاسد معدهام را به هم زد.
a silly move now would kick up a stink we couldn't handle.
یک حرکت احمقانه در حال حاضر باعث ایجاد یک مشکل بزرگ میشود که ما نمیتوانیم آن را کنترل کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید