stooged around
گشت و گذار کرد
stooged off
دور شد
stooged out
خسته شد
stooged up
بالا رفت
stooged it
آن را انجام داد
stooged for
برای انجام داد
stooged down
پایین رفت
stooged back
برگشت
stooged along
همراه رفت
stooged with
همراه با
he felt stooged by his friends during the prank.
او احساس کرد که در طول شوخی توسط دوستانش فریب خورده است.
they stooged around instead of studying for the exam.
آنها به جای درس خواندن برای امتحان، دور و بر سرگردانی میکردند.
she was stooged into believing the fake news.
او فریب خورده به این باور که اخبار جعلی هستند.
don't get stooged by their clever tricks.
فریب حقه های زیرکانه آنها را نخورید.
the comedian stooged his way through the routine.
بازیگر خندهدار با ادا و غوغا از پس برنامه برآمد.
he felt like he was being stooged in the negotiation.
او احساس کرد که در مذاکره فریب میخورد.
after the incident, they realized they had been stooged.
پس از حادثه، آنها متوجه شدند که فریب خورده اند.
she stooged around the office, not doing any work.
او در اطراف دفتر سرگردانی میکرد و هیچ کاری انجام نمیداد.
he was stooged by the sales pitch and bought the product.
او با تبلیغات فروش فریب خورد و محصول را خرید.
they always stooged together, making everyone laugh.
آنها همیشه با هم سر و صدا میکردند و همه را میخنداندند.
stooged around
گشت و گذار کرد
stooged off
دور شد
stooged out
خسته شد
stooged up
بالا رفت
stooged it
آن را انجام داد
stooged for
برای انجام داد
stooged down
پایین رفت
stooged back
برگشت
stooged along
همراه رفت
stooged with
همراه با
he felt stooged by his friends during the prank.
او احساس کرد که در طول شوخی توسط دوستانش فریب خورده است.
they stooged around instead of studying for the exam.
آنها به جای درس خواندن برای امتحان، دور و بر سرگردانی میکردند.
she was stooged into believing the fake news.
او فریب خورده به این باور که اخبار جعلی هستند.
don't get stooged by their clever tricks.
فریب حقه های زیرکانه آنها را نخورید.
the comedian stooged his way through the routine.
بازیگر خندهدار با ادا و غوغا از پس برنامه برآمد.
he felt like he was being stooged in the negotiation.
او احساس کرد که در مذاکره فریب میخورد.
after the incident, they realized they had been stooged.
پس از حادثه، آنها متوجه شدند که فریب خورده اند.
she stooged around the office, not doing any work.
او در اطراف دفتر سرگردانی میکرد و هیچ کاری انجام نمیداد.
he was stooged by the sales pitch and bought the product.
او با تبلیغات فروش فریب خورد و محصول را خرید.
they always stooged together, making everyone laugh.
آنها همیشه با هم سر و صدا میکردند و همه را میخنداندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید