betrayed

[ایالات متحده]/bi'trei/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خیانت کرد
Word Forms
قسمت سوم فعلbetrayed
زمان گذشتهbetrayed

جملات نمونه

this group was betrayed by an informer.

این گروه توسط یک خبرچین مورد خیانت قرار گرفت.

betrayed Christ to the Romans.

عیسی را به رومیان لو داد.

She was betrayed into a snare.

او به یک تله خیانت شد.

You've betrayed my trust.

تو اعتماد من را به دروغ ربودی.

I was betrayed into folly.

من به حماقت خیانت شدم.

He betrayed nervousness by stammering.

او با لکنت زبان، اضطراب خود را نشان داد.

the men who have betrayed British people's trust.

مردانی که اعتماد مردم بریتانیا را به دروغ ربوده‌اند.

Her comment betrayed annoyance.

اظهار نظر او، ناراحتی‌اش را نشان داد.

Her face betrayed her nervousness.

چهره‌اش اضطراب او را نشان داد.

The officer betrayed the secret to his friends.

سرباز، راز را به دوستانش لو داد.

A sea of faces betrayed their grief.

دریافت چهره غم آن‌ها را نشان داد.

He betrayed his own brother.

او برادر خود را به دروغ ربود.

arrogance and egotism betrayed by a glance;

غرور و خودخواهی که با یک نگاه فاش شد.

was betrayed by his enemies;

توسط دشمنانش مورد خیانت قرار گرفت.

she drew a deep breath that betrayed her indignation.

او نفسی عمیق کشید که خشم او را نشان داد.

the statement betrayed muddled thinking on refugee issues.

این اظهارات، تفکر گیج در مورد مسائل پناهندگان را نشان داد.

he felt that Max had betrayed him by siding with Beatrice.

او احساس کرد که مکس با حمایت از بیتریس، او را به دروغ ربوده است.

we have been betrayed by a government out of touch with our values.

ما توسط دولتی که با ارزش‌های ما ارتباطی ندارد، به دروغ رانده شده‌ایم.

betrayed their cause; betray one's better nature.

هدف آن‌ها را به دروغ ربودند؛ به دروغ ربودن طبیعت بهتر خود.

Her hollow laugh betrayed her contempt for the idea.

خنده‌ی خالی‌اش، تحقیر او نسبت به این ایده را نشان داد.

نمونه‌های واقعی

I have exposed him because he betrayed me.

من او را رسوا کردم چون مرا فریب داد.

منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition

I wrote that his armies betrayed him.

من نوشتم که ارتش‌های او او را فریب دادند.

منبع: Lost Girl Season 4

You would not believe how Karl betrayed me.

شما باور نمی‌کردید که کارل چگونه مرا فریب داد.

منبع: Deadly Women

It's loyal and has never betrayed me.

این وفادار است و هرگز مرا فریب نداده است.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

But then I thought about how you betrayed me.

اما بعد به این فکر کردم که شما چگونه مرا فریب دادید.

منبع: American Horror Story: Season 2

Then whichever rock gets over turned, you know who betrayed you.

سپس هر سنگی که برگردانده شود، می‌دانید چه کسی شما را فریب داده است.

منبع: Clever Detective and Thief

No! They are the same boots I wore when you betrayed me.

نه! آن‌ها چکمه‌های همان‌هایی هستند که وقتی شما مرا فریب دادید پوشیدم.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

And I use that as an example of so many people that I betrayed.

و من از آن به عنوان نمونه‌ای از بسیاری از افرادی که من فریب دادم استفاده می‌کنم.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

It was like I'd betrayed her.

این مثل این بود که من او را فریب داده‌ام.

منبع: Our Day Season 2

I would have died before I betrayed them.”

من قبل از اینکه آن‌ها را فریب دهم، می‌مردم.

منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید