straightened

[ایالات متحده]/ˈstreɪtnd/
[بریتانیا]/ˈstreɪtənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. راست شده؛ هم‌راستا؛ مسائل یا مشکلات را حل کرده؛ راست ایستاده

عبارات و ترکیب‌ها

straightened hair

موهای صاف

straightened lines

خطوط صاف

straightened posture

حالت بدنی صاف

straightened path

مسیر صاف

straightened edges

لبه‌های صاف

straightened view

دید صاف

straightened rules

قوانین صاف

straightened thoughts

افکار صاف

straightened focus

تمرکز صاف

جملات نمونه

she straightened her hair before the party.

او موهای خود را قبل از مهمانی مرتب کرد.

the picture was straightened on the wall.

عکس روی دیوار صاف شد.

he straightened his tie before the interview.

او کراوات خود را قبل از مصاحبه مرتب کرد.

they straightened out the issues in the meeting.

آنها مشکلات را در جلسه مرتب کردند.

she straightened her posture while sitting.

او در حالی که می نشست، وضعیت بدنش را صاف کرد.

the teacher straightened the students' desks.

معلم میزهای دانش آموزان را مرتب کرد.

he straightened the wrinkled paper before writing.

او کاغذ چروکیده را قبل از نوشتن صاف کرد.

she straightened the curtains to let in more light.

او پرده ها را مرتب کرد تا نور بیشتری وارد شود.

after the storm, they straightened the fallen branches.

بعد از طوفان، آنها شاخه های افتاده را مرتب کردند.

he straightened his back after sitting for too long.

او بعد از نشستن زیاد، کمر خود را صاف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید