stupidest

[ایالات متحده]/[ˈstjuːpɪdɪst]/
[بریتانیا]/[ˈstuːpɪdɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به حداکثر; به شدت.
adj. بسیار غلط; بسیار آسیب‌پذیر. ; برای توصیف چیزی که بسیار غلط یا کم‌ذکاء است.

عبارات و ترکیب‌ها

stupidest thing

حاشیه‌ای ترین چیز

so stupid

اینقدر حمقی

stupidest idea

حاشیه‌ای ترین ایده

being stupid

حمق کردن

stupidly enough

به اندازه کافی حمقانه

stupidest move

حاشیه‌ای ترین حرکت

felt stupid

حالم را حمق می‌کردم

stupid question

سوال حمق‌زدگی

stupid mistake

خطا حمق‌زدگی

stupidly doing

حمقانه انجام دادن

جملات نمونه

that was the stupidest thing i've ever seen!

آن چیزی بود که سبک‌ترین چیزی بود که تا به حال دیده‌ام!

he made the stupidest decision imaginable.

او تصمیمی سبک‌ترین را گرفت که قابل تصور بود.

it was a stupid mistake to make.

این یک خطای سبک‌ترین بود که می‌توانست انجام دهد.

what a stupid idea! let's not do it.

چه ایده‌ای سبک‌تر! بهتر است آن را انجام ندهیم.

she asked the stupidest question i could think of.

او سوالی سبک‌ترین را پرسید که من می‌توانستم فکر کنم.

it's stupid to argue with someone online.

نامعقول است که با کسی در اینترنت معاوضه کنی.

he pulled the stupidest prank ever.

او شوخی سبک‌ترین را انجام داد که تا به حال دیده شده است.

don't be stupid; think before you act.

نامعقول نباش؛ قبل از اقدام فکر کن.

it was the stupidest thing to say in that situation.

این چیزی سبک‌ترین بود که در آن موقعیت می‌توانست گفته شود.

i can't believe he did something so stupid.

من باور نمی‌کنم که او چیزی به‌قدری سبک‌تر انجام داد.

that's the stupidest movie i've ever watched.

این سینمایی سبک‌ترین است که تا به حال دیده‌ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید