succulently delicious
لذیذ و آبدار
succulently tender
بسیار نرم
succulently juicy
بسیار آبدار
succulently rich
بسیار غنی
succulently fresh
بسیار تازه
succulently spiced
بسیار طعمدار
succulently cooked
بسیار پخته شده
succulently flavored
بسیار خوشطعم
succulently prepared
بسیار آماده شده
succulently grilled
بسیار گریل شده
the steak was cooked succulently, leaving everyone wanting more.
استیک به طرز آبدار و خوشمزه پخته شده بود که باعث شد همه بیشتر بخواهند.
the fruits were arranged succulently on the platter for the guests.
میوهها به طرز آبدار و خوشمزه روی ظرف برای مهمانان چیده شده بودند.
she described the dish succulently, making it sound irresistible.
او غذا را به طرز آبدار و خوشمزه توصیف کرد، به طوری که غیرقابل مقاومت به نظر میرسید.
the chef prepared the chicken succulently, ensuring it was tender and juicy.
سرآشپز مرغ را به طرز آبدار و خوشمزه آماده کرد و اطمینان حاصل کرد که لطیف و آبدار باشد.
the cake was decorated succulently, appealing to both the eyes and taste buds.
کیک به طرز آبدار و خوشمزه تزئین شده بود و هم به چشم و هم به ذائقه جذاب بود.
they served the vegetables succulently, enhancing their natural flavors.
آنها سبزیجات را به طرز آبدار و خوشمزه سرو کردند و طعم طبیعی آنها را افزایش دادند.
the barbecue was grilled succulently, making it a highlight of the party.
باربکیو به طرز آبدار و خوشمزه گریل شد و به یک نقطه اوج مهمانی تبدیل شد.
her storytelling was done succulently, captivating everyone in the room.
داستانسرایی او به طرز آبدار و خوشمزه انجام شد و همه را در اتاق مجذوب خود کرد.
the pie was baked succulently, with a flaky crust and rich filling.
پای به طرز آبدار و خوشمزه پخته شده بود، با یک پوسته ترد و یک پر کردن غنی.
the presentation of the meal was done succulently, showcasing the chef's skills.
ارائه غذا به طرز آبدار و خوشمزه انجام شد و مهارتهای سرآشپز را نشان داد.
succulently delicious
لذیذ و آبدار
succulently tender
بسیار نرم
succulently juicy
بسیار آبدار
succulently rich
بسیار غنی
succulently fresh
بسیار تازه
succulently spiced
بسیار طعمدار
succulently cooked
بسیار پخته شده
succulently flavored
بسیار خوشطعم
succulently prepared
بسیار آماده شده
succulently grilled
بسیار گریل شده
the steak was cooked succulently, leaving everyone wanting more.
استیک به طرز آبدار و خوشمزه پخته شده بود که باعث شد همه بیشتر بخواهند.
the fruits were arranged succulently on the platter for the guests.
میوهها به طرز آبدار و خوشمزه روی ظرف برای مهمانان چیده شده بودند.
she described the dish succulently, making it sound irresistible.
او غذا را به طرز آبدار و خوشمزه توصیف کرد، به طوری که غیرقابل مقاومت به نظر میرسید.
the chef prepared the chicken succulently, ensuring it was tender and juicy.
سرآشپز مرغ را به طرز آبدار و خوشمزه آماده کرد و اطمینان حاصل کرد که لطیف و آبدار باشد.
the cake was decorated succulently, appealing to both the eyes and taste buds.
کیک به طرز آبدار و خوشمزه تزئین شده بود و هم به چشم و هم به ذائقه جذاب بود.
they served the vegetables succulently, enhancing their natural flavors.
آنها سبزیجات را به طرز آبدار و خوشمزه سرو کردند و طعم طبیعی آنها را افزایش دادند.
the barbecue was grilled succulently, making it a highlight of the party.
باربکیو به طرز آبدار و خوشمزه گریل شد و به یک نقطه اوج مهمانی تبدیل شد.
her storytelling was done succulently, captivating everyone in the room.
داستانسرایی او به طرز آبدار و خوشمزه انجام شد و همه را در اتاق مجذوب خود کرد.
the pie was baked succulently, with a flaky crust and rich filling.
پای به طرز آبدار و خوشمزه پخته شده بود، با یک پوسته ترد و یک پر کردن غنی.
the presentation of the meal was done succulently, showcasing the chef's skills.
ارائه غذا به طرز آبدار و خوشمزه انجام شد و مهارتهای سرآشپز را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید