blandly

[ایالات متحده]/'blændli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز ملایم، مؤدبانه یا ملایم

عبارات و ترکیب‌ها

blandly flavored

طعم ملایم

speaking blandly

سخنرانی ملایم

جملات نمونه

She spoke blandly about the weather.

او با لحنی یکنواخت در مورد هوا صحبت کرد.

He answered the questions blandly.

او سوالات را به روشی یکنواخت پاسخ داد.

The presentation was delivered blandly.

ارائه به روشی یکنواخت ارائه شد.

He looked at her blandly, showing no emotion.

او با نگاهی بی‌احساس به او نگاه کرد و هیچ احساسی نشان نداد.

The food tasted blandly, lacking seasoning.

غذا به روشی بی‌مزه بود و فاقد چاشنی بود.

She smiled blandly, trying to hide her disappointment.

او با لبخندی یکنواخت سعی کرد ناامیدی خود را پنهان کند.

His blandly worded apology did not seem sincere.

ببخشید او با لحنی یکنواخت به نظر صادقانه نمی‌رسید.

The movie ended blandly, leaving the audience unsatisfied.

فیلم به روشی یکنواخت به پایان رسید و مخاطبان را ناراضی گذاشت.

The novel was written in a blandly descriptive style.

رمان با سبکی توصیفی یکنواخت نوشته شده بود.

She greeted him blandly, not showing any enthusiasm.

او با لحنی یکنواخت به او خوشامد گفت و هیچ اشتیاقی نشان نداد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید