succumb

[ایالات متحده]/səˈkʌm/
[بریتانیا]/səˈkʌm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تسلیم وسوسه، بیماری، حمله و غیره شدن؛ تسلیم شدن؛ غرق شدن؛ مردن.
Word Forms
زمان گذشتهsuccumbed
صفت یا فعل حال استمراریsuccumbing
شکل سوم شخص مفردsuccumbs
قسمت سوم فعلsuccumbed
جمعsuccumbs

عبارات و ترکیب‌ها

succumb to temptation

در برابر وسوسه تسلیم شدن

succumb to pressure

در برابر فشار تسلیم شدن

succumb to illness

در برابر بیماری تسلیم شدن

succumb to defeat

در برابر شکست تسلیم شدن

succumb to fatigue

در برابر خستگی تسلیم شدن

succumb to fear

در برابر ترس تسلیم شدن

جملات نمونه

people who succumb easily to exploitation

افرادی که به راحتی در برابر بهره‌برداری تسلیم می‌شوند

He succumbed to the temptations of the big city.

او در برابر وسوسه‌های شهر بزرگ تسلیم شد.

he was in danger of succumbing to the petticoat government of Mary and Sarah.

او در خطر تسلیم شدن به حکومت دامن‌پوش مری و سارا بود.

he succumbed to drink and a profligate lifestyle.

او در برابر الکل و یک زندگی بی بند و بار تسلیم شد.

Many women had succumbed to his charms.

بسیاری از زنان در برابر جذابیت او تسلیم شده بودند.

She succumbed to weariness and went to bed.

او در برابر خستگی تسلیم شد و به رختخواب رفت.

Malnourished children are more likely to succumb to infections.

کودکان بد تغذیه بیشتر در معرض خطر تسلیم شدن به عفونت ها هستند.

he has become the latest to succumb to the strain of football management.

او به تازه‌ترین فردی تبدیل شده است که در برابر فشار مدیریت فوتبال تسلیم شده است.

The island’s inhabitants had no immunity to the diseases carried by the explorers and quickly succumbed.

ساکنان جزیره در برابر بیماری‌هایی که توسط کاوشگران به همراه داشتند مصونیت نداشتند و به سرعت تسلیم شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید