| زمان گذشته | succumbed |
| صفت یا فعل حال استمراری | succumbing |
| شکل سوم شخص مفرد | succumbs |
| قسمت سوم فعل | succumbed |
| جمع | succumbs |
succumb to temptation
در برابر وسوسه تسلیم شدن
succumb to pressure
در برابر فشار تسلیم شدن
succumb to illness
در برابر بیماری تسلیم شدن
succumb to defeat
در برابر شکست تسلیم شدن
succumb to fatigue
در برابر خستگی تسلیم شدن
succumb to fear
در برابر ترس تسلیم شدن
people who succumb easily to exploitation
افرادی که به راحتی در برابر بهرهبرداری تسلیم میشوند
He succumbed to the temptations of the big city.
او در برابر وسوسههای شهر بزرگ تسلیم شد.
he was in danger of succumbing to the petticoat government of Mary and Sarah.
او در خطر تسلیم شدن به حکومت دامنپوش مری و سارا بود.
he succumbed to drink and a profligate lifestyle.
او در برابر الکل و یک زندگی بی بند و بار تسلیم شد.
Many women had succumbed to his charms.
بسیاری از زنان در برابر جذابیت او تسلیم شده بودند.
She succumbed to weariness and went to bed.
او در برابر خستگی تسلیم شد و به رختخواب رفت.
Malnourished children are more likely to succumb to infections.
کودکان بد تغذیه بیشتر در معرض خطر تسلیم شدن به عفونت ها هستند.
he has become the latest to succumb to the strain of football management.
او به تازهترین فردی تبدیل شده است که در برابر فشار مدیریت فوتبال تسلیم شده است.
The island’s inhabitants had no immunity to the diseases carried by the explorers and quickly succumbed.
ساکنان جزیره در برابر بیماریهایی که توسط کاوشگران به همراه داشتند مصونیت نداشتند و به سرعت تسلیم شدند.
succumb to temptation
در برابر وسوسه تسلیم شدن
succumb to pressure
در برابر فشار تسلیم شدن
succumb to illness
در برابر بیماری تسلیم شدن
succumb to defeat
در برابر شکست تسلیم شدن
succumb to fatigue
در برابر خستگی تسلیم شدن
succumb to fear
در برابر ترس تسلیم شدن
people who succumb easily to exploitation
افرادی که به راحتی در برابر بهرهبرداری تسلیم میشوند
He succumbed to the temptations of the big city.
او در برابر وسوسههای شهر بزرگ تسلیم شد.
he was in danger of succumbing to the petticoat government of Mary and Sarah.
او در خطر تسلیم شدن به حکومت دامنپوش مری و سارا بود.
he succumbed to drink and a profligate lifestyle.
او در برابر الکل و یک زندگی بی بند و بار تسلیم شد.
Many women had succumbed to his charms.
بسیاری از زنان در برابر جذابیت او تسلیم شده بودند.
She succumbed to weariness and went to bed.
او در برابر خستگی تسلیم شد و به رختخواب رفت.
Malnourished children are more likely to succumb to infections.
کودکان بد تغذیه بیشتر در معرض خطر تسلیم شدن به عفونت ها هستند.
he has become the latest to succumb to the strain of football management.
او به تازهترین فردی تبدیل شده است که در برابر فشار مدیریت فوتبال تسلیم شده است.
The island’s inhabitants had no immunity to the diseases carried by the explorers and quickly succumbed.
ساکنان جزیره در برابر بیماریهایی که توسط کاوشگران به همراه داشتند مصونیت نداشتند و به سرعت تسلیم شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید