sulked in silence
اخم کرد و سکوت کرد
sulked all day
کل روز اخم کرد
sulked after losing
بعد از باختن اخم کرد
sulked over nothing
بدون دلیل اخم کرد
sulked without reason
بدون دلیل اخم کرد
sulked for attention
برای جلب توجه اخم کرد
sulked quietly
به آرامی اخم کرد
sulked at home
در خانه اخم کرد
after losing the game, he sulked in his room all day.
بعد از باختن در بازی، او تمام روز در اتاقش اخمو بود.
she sulked because her friends didn't invite her to the party.
او اخمو شد چون دوستانش او را به مهمانی دعوت نکردند.
he sulked when he didn't get the promotion he wanted.
او اخمو شد وقتی ترفیع شغلی که میخواست را به دست نیاورد.
the child sulked after being told to clean his room.
بچه بعد از اینکه به او گفته شد اتاارش را تمیز کند، اخمو شد.
she sulked for hours after the argument.
او بعد از بحث ساعتها اخمو بود.
he always sulked when he didn't get his way.
او همیشه اخمو میشد وقتی نمیتوانست کاری را که میخواست انجام دهد.
they sulked in silence during the family dinner.
آنها در طول شام خانوادگی در سکوت اخمو بودند.
she sulked at the back of the class when she received a low grade.
او در پشت کلاس وقتی نمره پایینی گرفت، اخمو شد.
he sulked for a while before finally talking to his friend.
او مدتی اخمو بود قبل از اینکه بالاخره با دوستش صحبت کند.
after the surprise was ruined, she sulked in the corner.
بعد از خراب شدن غافلگیری، او در گوشه اخمو شد.
sulked in silence
اخم کرد و سکوت کرد
sulked all day
کل روز اخم کرد
sulked after losing
بعد از باختن اخم کرد
sulked over nothing
بدون دلیل اخم کرد
sulked without reason
بدون دلیل اخم کرد
sulked for attention
برای جلب توجه اخم کرد
sulked quietly
به آرامی اخم کرد
sulked at home
در خانه اخم کرد
after losing the game, he sulked in his room all day.
بعد از باختن در بازی، او تمام روز در اتاقش اخمو بود.
she sulked because her friends didn't invite her to the party.
او اخمو شد چون دوستانش او را به مهمانی دعوت نکردند.
he sulked when he didn't get the promotion he wanted.
او اخمو شد وقتی ترفیع شغلی که میخواست را به دست نیاورد.
the child sulked after being told to clean his room.
بچه بعد از اینکه به او گفته شد اتاارش را تمیز کند، اخمو شد.
she sulked for hours after the argument.
او بعد از بحث ساعتها اخمو بود.
he always sulked when he didn't get his way.
او همیشه اخمو میشد وقتی نمیتوانست کاری را که میخواست انجام دهد.
they sulked in silence during the family dinner.
آنها در طول شام خانوادگی در سکوت اخمو بودند.
she sulked at the back of the class when she received a low grade.
او در پشت کلاس وقتی نمره پایینی گرفت، اخمو شد.
he sulked for a while before finally talking to his friend.
او مدتی اخمو بود قبل از اینکه بالاخره با دوستش صحبت کند.
after the surprise was ruined, she sulked in the corner.
بعد از خراب شدن غافلگیری، او در گوشه اخمو شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید