rejoiced

[ایالات متحده]/rɪˈdʒɔɪst/
[بریتانیا]/rɪˈdʒɔɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس یا نشان دادن شادی بزرگ؛ خوشحال کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

rejoiced at

در شادی فریاد زد

rejoiced in

در شادی غوطه‌ور شد

rejoiced over

در مورد شادی کرد

rejoiced together

با هم شادی کرد

rejoiced greatly

بسیار شادی کرد

rejoiced openly

به طور آشکار شادی کرد

rejoiced fully

به طور کامل شادی کرد

rejoiced heartily

با خوشحالی فراوان شادی کرد

rejoiced sincerely

صادقانه شادی کرد

rejoiced quietly

به آرامی شادی کرد

جملات نمونه

she rejoiced at the news of her promotion.

او از شنیدن خبر ارتقای خود خوشحال شد.

the children rejoiced when they saw the fireworks.

کودکان از دیدن آتش‌بازی خوشحال شدند.

he rejoiced in his friend's success.

او از موفقیت دوستش خوشحال شد.

they rejoiced together after the long-awaited victory.

آنها پس از پیروزی طولانی‌مدت با هم خوشحال شدند.

the community rejoiced at the opening of the new park.

جامعه از افتتاح پارک جدید خوشحال شد.

she rejoiced in the beauty of nature during her hike.

او در طول پیاده‌روی خود از زیبایی طبیعت لذت برد.

he rejoiced when he received the award.

او وقتی جایزه را دریافت کرد خوشحال شد.

they rejoiced over the birth of their first child.

آنها از تولد اولین فرزندشان خوشحال شدند.

we rejoiced at the reunion of old friends.

ما از دیدار مجدد دوستان قدیمی خوشحال شدیم.

the team rejoiced after winning the championship.

تیم پس از برنده شدن در مسابقات قهرمانی خوشحال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید