supremest

[ایالات متحده]/sʊ'priːmɪst/
[بریتانیا]/sʊ'priːmɪst/

ترجمه

adj. بالاترین در قدرت، مقام یا اقتدار؛ از بالاترین کیفیت یا درجه؛ نهایی؛ افراطی؛ مهم‌ترین؛ قطعی
n. بالاترین شخص در قدرت یا اقتدار؛ حالت برتری؛ بالاترین درجه؛ [برتر] بالاترین موجود، خدا

عبارات و ترکیب‌ها

supremest power

قدر مطلق

supremest authority

حاکمیت مطلق

supremest joy

شادی مطلق

supremest truth

حقیقت مطلق

supremest love

عشق مطلق

supremest beauty

زیبایی مطلق

supremest wisdom

حکمت مطلق

supremest honor

افتخار مطلق

supremest peace

صلح مطلق

supremest happiness

خوشبختی مطلق

جملات نمونه

the supremest form of love is unconditional.

برترین شکل عشق، بی‌قید و شرط است.

she believes the supremest truth lies in honesty.

او معتقد است که حقیقت نهایی در صداقت نهفته است.

he aims to achieve the supremest level of excellence.

او قصد دارد به بالاترین سطح برتری دست یابد.

the supremest joy comes from helping others.

بزرگترین شادی از کمک به دیگران حاصل می‌شود.

in her opinion, the supremest beauty is found in nature.

به نظر او، زیباترین چیزها در طبیعت یافت می‌شوند.

they strive for the supremest victory in every competition.

آنها برای پیروزی نهایی در هر مسابقه‌ای تلاش می‌کنند.

the supremest wisdom often comes from experience.

خردمندی نهایی اغلب از تجربه به دست می‌آید.

he considers friendship the supremest treasure of life.

او دوستی را گنجینه‌ی نهایی زندگی می‌داند.

she described the supremest happiness as being with family.

او بالاترین خوشبختی را بودن با خانواده توصیف کرد.

for him, the supremest challenge is to overcome fear.

برای او، بزرگترین چالش غلبه بر ترس است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید