sustainment

[ایالات متحده]/səˈsteɪnmənt/
[بریتانیا]/səˈsteɪnmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل نگهداری یا حفظ چیزی؛ چیزی که نگهداری یا حمایت می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sustainment strategy

استراتژی حفظ توان عملیاتی

sustainment plan

برنامه حفظ توان عملیاتی

sustainment phase

فاز حفظ توان عملیاتی

sustainment operations

عملیات حفظ توان عملیاتی

sustainment support

حمایت حفظ توان عملیاتی

sustainment activities

فعالیت‌های حفظ توان عملیاتی

sustainment costs

هزینه‌های حفظ توان عملیاتی

sustainment framework

چارچوب حفظ توان عملیاتی

sustainment services

خدمات حفظ توان عملیاتی

sustainment resources

منابع حفظ توان عملیاتی

جملات نمونه

sustainment of resources is crucial for long-term projects.

حفظ منابع برای پروژه‌های بلندمدت بسیار مهم است.

the sustainment phase of the mission requires careful planning.

فاز حفظ ماموریت نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

we need a strategy for the sustainment of our operations.

ما به یک استراتژی برای حفظ عملیات خود نیاز داریم.

sustainment efforts can lead to greater efficiency.

تلاش‌های حفظ می‌تواند منجر به افزایش کارایی شود.

the sustainment of the ecosystem is vital for biodiversity.

حفظ اکوسیستم برای تنوع زیستی حیاتی است.

financial sustainment is necessary for nonprofit organizations.

حفظ مالی برای سازمان‌های غیرانتفاعی ضروری است.

we must focus on the sustainment of our community programs.

ما باید بر حفظ برنامه های جامعه خود تمرکز کنیم.

technology plays a key role in the sustainment of modern agriculture.

فناوری نقش کلیدی در حفظ کشاورزی مدرن ایفا می کند.

the sustainment of peace requires cooperation among nations.

حفظ صلح مستلزم همکاری بین ملت ها است.

proper training ensures the sustainment of skills in the workforce.

آموزش مناسب تضمین می کند که مهارت های نیروی کار حفظ شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید