| جمع | sweet-talks |
| شکل سوم شخص مفرد | sweet-talks |
sweet-talk someone
گفتن حرفهای شیرین
sweet-talking
گفتن حرفهای شیرین
avoid sweet-talk
از گفتن حرفهای شیرین خودداری کنید
sweet-talker
کسی که حرفهای شیرین میگوید
don't sweet-talk
حرفهای شیرین نگو
sweet-talked me
من را با حرفهای شیرین فریب دادند
full of sweet-talk
پر از حرفهای شیرین
sweet-talking lies
چاخانهگوییهای دروغین
stop sweet-talking
حرفهای شیرین گفتن را متوقف کن
sweet-talk attempts
تلاشهای گفتن حرفهای شیرین
he tried to sweet-talk her into lending him money.
او سعی کرد با تعارف و چاپلوسی او را متقاعد کند که به او پول قرض دهد.
don't fall for his sweet-talk; he's just using you.
فریب تعارفاتش را نخورید؛ او فقط از شما سوء استفاده میکند.
the salesman used sweet-talk to close the deal.
فروشنده برای بستن معامله از تعارف و چاپلوسی استفاده کرد.
i could see right through her sweet-talk and flattery.
من میتوانستم به راحتی تعارفات و چاپلوسیهای او را تشخیص دهم.
he's a master of sweet-talk and manipulation.
او در تعارف و دستکاری استاد است.
she sweet-talked her way into getting a better price.
او با تعارف و چاپلوسی توانست قیمت بهتری به دست آورد.
be wary of anyone who uses excessive sweet-talk.
در مورد هر کسی که از تعارف بیش از حد استفاده میکند، محتاط باشید.
the politician's speech was full of empty sweet-talk.
سخنرانی سیاستمدار پر از تعارفات پوچ و بیمعنی بود.
i'm not interested in your sweet-talk; just get to the point.
من به تعارفات شما علاقهای ندارم؛ سریعاً به اصل مطلب بروید.
she rejected his advances, seeing through his sweet-talk.
او با دیدن تعارفاتش، پیشنهادهای او را رد کرد.
his sweet-talk didn't fool the security guard.
تعارفات او نگهبان را فریب نداد.
sweet-talk someone
گفتن حرفهای شیرین
sweet-talking
گفتن حرفهای شیرین
avoid sweet-talk
از گفتن حرفهای شیرین خودداری کنید
sweet-talker
کسی که حرفهای شیرین میگوید
don't sweet-talk
حرفهای شیرین نگو
sweet-talked me
من را با حرفهای شیرین فریب دادند
full of sweet-talk
پر از حرفهای شیرین
sweet-talking lies
چاخانهگوییهای دروغین
stop sweet-talking
حرفهای شیرین گفتن را متوقف کن
sweet-talk attempts
تلاشهای گفتن حرفهای شیرین
he tried to sweet-talk her into lending him money.
او سعی کرد با تعارف و چاپلوسی او را متقاعد کند که به او پول قرض دهد.
don't fall for his sweet-talk; he's just using you.
فریب تعارفاتش را نخورید؛ او فقط از شما سوء استفاده میکند.
the salesman used sweet-talk to close the deal.
فروشنده برای بستن معامله از تعارف و چاپلوسی استفاده کرد.
i could see right through her sweet-talk and flattery.
من میتوانستم به راحتی تعارفات و چاپلوسیهای او را تشخیص دهم.
he's a master of sweet-talk and manipulation.
او در تعارف و دستکاری استاد است.
she sweet-talked her way into getting a better price.
او با تعارف و چاپلوسی توانست قیمت بهتری به دست آورد.
be wary of anyone who uses excessive sweet-talk.
در مورد هر کسی که از تعارف بیش از حد استفاده میکند، محتاط باشید.
the politician's speech was full of empty sweet-talk.
سخنرانی سیاستمدار پر از تعارفات پوچ و بیمعنی بود.
i'm not interested in your sweet-talk; just get to the point.
من به تعارفات شما علاقهای ندارم؛ سریعاً به اصل مطلب بروید.
she rejected his advances, seeing through his sweet-talk.
او با دیدن تعارفاتش، پیشنهادهای او را رد کرد.
his sweet-talk didn't fool the security guard.
تعارفات او نگهبان را فریب نداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید