ingratiate

[ایالات متحده]/ɪnˈɡreɪʃieɪt/
[بریتانیا]/ɪnˈɡreɪʃieɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به دست آوردن محبت یا تأیید با تلاش عمدی؛ به دست آوردن محبت کسی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردingratiates
قسمت سوم فعلingratiated
صفت یا فعل حال استمراریingratiating
زمان گذشتهingratiated
جمعingratiates

عبارات و ترکیب‌ها

ingratiate oneself

خود را چاپیدن

ingratiate with someone

خود را با کسی چاپیدن

ingratiate through flattery

چاپیدن از طریق چاپلوسی

جملات نمونه

to ingratiate with the director

برای جلب نظر مدیر

a sycophantic attempt to ingratiate herself with the local aristocracy.

یک تلاش چاپلوسانه برای جلب نظر اشراف محلی.

ingratiate oneself into sb.’s favour

وارد شدن به لطف کسی

She quickly sought to ingratiate herself with the new administration.

او به سرعت به دنبال جلب نظر دولت جدید بود.

He did his best to ingratiate himself with his employer.

او تمام تلاش خود را برای جلب نظر کارفرمایش انجام داد.

She tried to ingratiate herself with the new boss.

او سعی کرد با رئیس جدید خود ارتباط خوبی برقرار کند.

He attempted to ingratiate himself with his girlfriend's parents.

او سعی کرد با والدین نامزدش ارتباط خوبی برقرار کند.

The politician tried to ingratiate himself with the voters by promising tax cuts.

سیاستمدار سعی کرد با وعده کاهش مالیات، خود را در دل رای دهندگان محبوب کند.

He always tries to ingratiate himself with the teacher to get better grades.

او همیشه سعی می‌کند با معلم خود ارتباط خوبی برقرار کند تا نمرات بهتری بگیرد.

She used flattery to ingratiate herself with her colleagues.

او از چاپلوسی برای جلب نظر همکارانش استفاده کرد.

The salesman tried to ingratiate himself with the customer by offering discounts.

فروشنده سعی کرد با ارائه تخفیف، خود را در دل مشتری محبوب کند.

He tried to ingratiate himself with the celebrity by praising her work.

او سعی کرد با تعریف از کارش، خود را در دل سلبریتی محبوب کند.

The assistant tried to ingratiate herself with the manager by bringing him coffee every morning.

دستیار سعی کرد با آوردن قهوه برای او هر روز صبح، خود را در دل مدیر محبوب کند.

The employee tried to ingratiate himself with the boss by volunteering for extra projects.

کارمند سعی کرد با داوطلب شدن برای پروژه‌های اضافی، خود را در دل رئیس محبوب کند.

She attempted to ingratiate herself with the in-laws by cooking a delicious meal for them.

او سعی کرد با طبخ یک غذای خوشمزه برای آنها، خود را در دل خانواده داماد/خواهر داماد محبوب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید