persuade

[ایالات متحده]/pəˈsweɪd/
[بریتانیا]/pərˈsweɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: vt. & vi. متقاعد کردن کسی به انجام کاری از طریق استدلال یا بحث.
Word Forms
قسمت سوم فعلpersuaded
صفت یا فعل حال استمراریpersuading
شکل سوم شخص مفردpersuades
زمان گذشتهpersuaded
جمعpersuades

جملات نمونه

It is easy to persuade oneself.

فریب دادن خود آسان است.

an attempt to persuade a gullible public to spend their money.

تلاش برای متقاعد کردن عموم مردم ساده‌لوح به خرج کردن پول خود.

persuaded to impart the secret.

متقاعد شدند راز را آشکار کنند.

they must be persuaded of the severity of the problem.

آنها باید از شدت مشکل متقاعد شوند.

a sweetener may persuade them to sell.

یک عامل تشویقی ممکن است آنها را متقاعد کند که بفروشند.

it was no use trying to persuade her.

سعی کردن متقاعد کردن او بی فایده بود.

have a great tug to persuade sb.

برای متقاعد کردن کسی تلاش زیادی کنید.

I'm counting on you to persuade her.

من به شما برای متقاعد کردن او تکیه دارم.

The boy persuades easily.

پسر به راحتی متقاعد می شود.

I shall persuade him to take the medicine.

من او را متقاعد خواهم کرد که دارو مصرف کند.

Tom can't persuade himself of my sincerity.

تام نمی تواند خودش را از صداقت من متقاعد کند.

They were persuaded to trade information.

آنها متقاعد شدند اطلاعات مبادله کنند.

It is difficult to persuade the superpowers to disarm.

متقاعد کردن ابرقدرت ها برای خلع سلاح دشوار است.

It needs tactful management to persuade the board into accepting the plan.

برای متقاعد کردن هیئت مدیره به پذیرش طرح به مدیریت با تدبیر نیاز است.

We persuaded Jake to sing tenor.

ما جِیِک را متقاعد کردیم که خواننده مرد باشید.

you persuade people to entrust their savings to you.

شما متقاعد می کنید مردم اعتماد خود را به شما بسپارند.

I tried to persuade the Chancellor not to go.

من سعی کردم صدراعظم را متقاعد کنم که نرود.

Constantine was persuaded that disunity in the Church was displeasing to heaven.

کونستانتین متقاعد شده بود که تفرقه در کلیسا برای بهشت ناخوشایند است.

نمونه‌های واقعی

He made an earnest attempt to persuade her.

او تلاش صادقانه‌ای برای متقاعد کردن او کرد.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

Persuade them to perform for the camera.

آنها را متقاعد کنید برای دوربین اجرا کنند.

منبع: Selected Film and Television News

Mr Brownlow and Rose could not persuade her to change her mind.

آقای براونلو و رز نتوانستند او را متقاعد کنند که نظرش را تغییر دهد.

منبع: Oliver Twist (abridged version)

Some rivals are not persuaded that Argo has any lead.

برخی از رقبای او متقاعد نیستند که آرگو هیچ برتری ندارد.

منبع: VOA Slow English Technology

Entrapment means that you were persuaded.

دام انداختن به این معناست که شما متقاعد شده اید.

منبع: Lost Girl Season 2

How can I persuade you to keep off alcohol?

چگونه می توانم شما را متقاعد کنم که از مصرف الکل خودداری کنید؟

منبع: IELTS vocabulary example sentences

To get roped into something means to be persuaded to do something.

وارد شدن به چیزی به این معناست که متقاعد شوید کاری را انجام دهید.

منبع: VOA One Minute English

Eric and Duncan must be persuaded to withdraw.

اریک و دانکن باید متقاعد شوند که کناره گیری کنند.

منبع: Yes, Minister Season 3

Other experts, however, have not been persuaded, or convinced, by the early evidence.

با این حال، سایر کارشناسان متقاعد نشده یا با شواهد اولیه متقاعد نشده اند.

منبع: VOA Slow English Technology

Media reports said the standoff eased as police persuaded protesters to move their trucks.

گزارش‌های رسانه ای گفتند که تنش ها کاهش یافته است زیرا پلیس معترضان را متقاعد کرد کامیون های خود را جابجا کنند.

منبع: VOA Daily Standard February 2022 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید