swinging rhythmically
حرکت منظم
swinging gently
به آرامی تاب خوردن
swinging wildly
به شدت تاب خوردن
swinging arm
بازوی تابیده
swinging door
در تابیده
swinging down the road.
در حال تاب خوردن در طول جاده
swinging through the trees.
در حال تاب خوردن از میان درختان
The monkey was swinging in the tree.
میمون در درخت تاب میخورد.
He was swinging his arms.
او داشت دستهایش را تاب میداد.
a lawyer with a free-swinging, controversial courtroom style; gave a free-swinging press conference.
وکیلی با سبک دادگاه بحثبرانگیز و آزاد؛ کنفرانس مطبوعاتی آزادانه برگزار کرد.
Huge cranes are swinging cargo up.
جرثقیلهای بزرگ بار را به بالا میچرخانند.
The soldiers came swinging down the street.
سربازان در حالی که تاب میخوردند، به سمت خیابان آمدند.
The soldiers advanced at a swinging trot.
سربازان با یک یورتمه تابدار پیشروی کردند.
cocked the bat before swinging at the pitch.
قبل از ضربه زدن به توپ، چوب بیسبال را آماده کرد.
the swinging sixties, a time coincident with the Club's finances stabilizing.
دهه ۱۹۶۰ پرجنبوجوش، دورهای که با ثبات امور مالی باشگاه مصادف بود.
his swinging bunt was fielded by the Chicago catcher.
بانت تابدار او توسط دریافتکننده شیکاگو جمعآوری شد.
They charged the rival gang swinging clubs and knives.
آنها با چوب و چاقو به سمت باند رقیب هجوم بردند.
swinging rhythmically
حرکت منظم
swinging gently
به آرامی تاب خوردن
swinging wildly
به شدت تاب خوردن
swinging arm
بازوی تابیده
swinging door
در تابیده
swinging down the road.
در حال تاب خوردن در طول جاده
swinging through the trees.
در حال تاب خوردن از میان درختان
The monkey was swinging in the tree.
میمون در درخت تاب میخورد.
He was swinging his arms.
او داشت دستهایش را تاب میداد.
a lawyer with a free-swinging, controversial courtroom style; gave a free-swinging press conference.
وکیلی با سبک دادگاه بحثبرانگیز و آزاد؛ کنفرانس مطبوعاتی آزادانه برگزار کرد.
Huge cranes are swinging cargo up.
جرثقیلهای بزرگ بار را به بالا میچرخانند.
The soldiers came swinging down the street.
سربازان در حالی که تاب میخوردند، به سمت خیابان آمدند.
The soldiers advanced at a swinging trot.
سربازان با یک یورتمه تابدار پیشروی کردند.
cocked the bat before swinging at the pitch.
قبل از ضربه زدن به توپ، چوب بیسبال را آماده کرد.
the swinging sixties, a time coincident with the Club's finances stabilizing.
دهه ۱۹۶۰ پرجنبوجوش، دورهای که با ثبات امور مالی باشگاه مصادف بود.
his swinging bunt was fielded by the Chicago catcher.
بانت تابدار او توسط دریافتکننده شیکاگو جمعآوری شد.
They charged the rival gang swinging clubs and knives.
آنها با چوب و چاقو به سمت باند رقیب هجوم بردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید