swinging

[ایالات متحده]/swɪŋɪŋ/
[بریتانیا]/'swɪŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زنده; عالی; رنگارنگ
adv. به طور عالی; به شدت
n. آزادی جنسی
v. جلو و عقب حرکت کردن; با حرکتی گسترده ضربه زدن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریswinging
جمعswingings

عبارات و ترکیب‌ها

swinging rhythmically

حرکت منظم

swinging gently

به آرامی تاب خوردن

swinging wildly

به شدت تاب خوردن

swinging arm

بازوی تابیده

swinging door

در تابیده

جملات نمونه

swinging down the road.

در حال تاب خوردن در طول جاده

swinging through the trees.

در حال تاب خوردن از میان درختان

The monkey was swinging in the tree.

میمون در درخت تاب می‌خورد.

He was swinging his arms.

او داشت دست‌هایش را تاب می‌داد.

a lawyer with a free-swinging, controversial courtroom style; gave a free-swinging press conference.

وکیلی با سبک دادگاه بحث‌برانگیز و آزاد؛ کنفرانس مطبوعاتی آزادانه برگزار کرد.

Huge cranes are swinging cargo up.

جرثقیل‌های بزرگ بار را به بالا می‌چرخانند.

The soldiers came swinging down the street.

سربازان در حالی که تاب می‌خوردند، به سمت خیابان آمدند.

The soldiers advanced at a swinging trot.

سربازان با یک یورتمه تاب‌دار پیشروی کردند.

cocked the bat before swinging at the pitch.

قبل از ضربه زدن به توپ، چوب بیسبال را آماده کرد.

the swinging sixties, a time coincident with the Club's finances stabilizing.

دهه ۱۹۶۰ پرجنب‌وجوش، دوره‌ای که با ثبات امور مالی باشگاه مصادف بود.

his swinging bunt was fielded by the Chicago catcher.

بانت تاب‌دار او توسط دریافت‌کننده شیکاگو جمع‌آوری شد.

They charged the rival gang swinging clubs and knives.

آنها با چوب و چاقو به سمت باند رقیب هجوم بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید