tactilely

[ایالات متحده]/[ˈtæktɪli]/
[بریتانیا]/[ˈtæktɪli]/

ترجمه

adv. به صورت لمسی؛ با لمس؛ مربوط به یا شامل لمس.

عبارات و ترکیب‌ها

tactilely explored

به‌طور ملموس بررسی شده

tactilely felt

به‌طور ملموس احساس شده

tactilely engaging

به‌طور ملموس جذاب

tactilely presented

به‌طور ملموس ارائه شده

tactilely designed

به‌طور ملموس طراحی شده

tactilely stimulating

به‌طور ملموس تحریک‌کننده

tactilely understood

به‌طور ملموس درک شده

tactilely interacting

به‌طور ملموس تعامل‌کننده

tactilely responding

به‌طور ملموس پاسخ‌دهنده

tactilely experiencing

به‌طور ملموس تجربه‌کننده

جملات نمونه

the artist used clay to tactilely explore the form of the sculpture.

هنرمند از گلی استفاده کرد تا به صورت لمسی شکل اسکلت را کاوش کند.

she tactilely examined the antique fabric, noting its weave and texture.

او به صورت لمسی پارچه باستانی را بررسی کرد و ریشه و بافت آن را توجه داشت.

the child tactilely investigated the smooth, cool surface of the stone.

کودک به صورت لمسی سطح صاف و خنک سنگ را بررسی کرد.

the engineer tactilely assessed the bridge supports for any signs of weakness.

مهندس به صورت لمسی پایه‌های پل را برای نشانه‌های ضعفی که ممکن است وجود داشته باشد، ارزیابی کرد.

he tactilely traced the outline of the map with his finger.

او با انگشت خود به صورت لمسی حاشیه نقشه را دنبال کرد.

the designer tactilely considered the ergonomic feel of the new product.

طراح به صورت لمسی حس ارگونومیک محصول جدید را در نظر گرفت.

the student tactilely felt the braille letters to decipher the message.

دانشجو به صورت لمسی حروف برایل را لمس کرد تا پیام را فهماید.

the botanist tactilely identified the plant species by its leaf texture.

botanist با لمس بافت برگ گیاه، به صورت لمسی نوع گیاه را شناسایی کرد.

the archaeologist tactilely sifted through the soil for ancient artifacts.

باستان‌شناس به صورت لمسی از خاک برای یافتن اشیاء باستانی ردیابی کرد.

the musician tactilely adjusted the knobs on the vintage synthesizer.

موسیقی‌دان به صورت لمسی می‌چرخ‌های سنتزور باستانی را تنظیم کرد.

the therapist used a weighted blanket to tactilely soothe the patient.

درمانگر از یک پتو وزن‌دار برای لمسی آرام‌سازی بیمار استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید