tangibly improve
به طور ملموس بهبود بخشیدن
tangibly affect
به طور ملموس تحت تاثیر قرار دادن
tangibly benefit
به طور ملموس سود بردن
tangibly demonstrate
به طور ملموس نشان دادن
tangibly enhance
به طور ملموس ارتقا دادن
tangibly support
به طور ملموس حمایت کردن
tangibly reflect
به طور ملموس بازتاب دادن
tangibly show
به طور ملموس نشان دادن
tangibly link
به طور ملموس پیوند دادن
tangibly relate
به طور ملموس مرتبط کردن
the benefits of exercise can be tangibly felt in daily life.
مزایای ورزش را میتوان به طور ملموس در زندگی روزمره احساس کرد.
her contributions to the project were tangibly recognized by the team.
مشارکتهای او در پروژه به طور ملموس توسط تیم مورد توجه قرار گرفت.
the changes in the environment can be tangibly observed over time.
تغییرات در محیط زیست را میتوان به مرور زمان به طور ملموس مشاهده کرد.
he wanted to see tangibly how his efforts impacted the community.
او میخواست به طور ملموس ببیند تلاشهایش چه تاثیری بر جامعه گذاشته است.
the artist's work tangibly reflects the emotions of the era.
آثار هنرمند به طور ملموس احساسات دوران را منعکس میکند.
we need to tangibly improve our customer service to retain clients.
ما باید خدمات مشتری خود را به طور ملموس بهبود بخشیم تا مشتریان را حفظ کنیم.
the results of the experiment were tangibly evident in the data.
نتایج آزمایش به طور ملموس در دادهها آشکار بود.
she wanted to tangibly contribute to the charity's mission.
او میخواست به طور ملموس به مأموریت خیریه کمک کند.
the improvements in infrastructure can be tangibly felt by residents.
بهبود زیرساختها را میتوان به طور ملموس توسط ساکنان احساس کرد.
his leadership style tangibly influenced the team's morale.
سبک رهبری او به طور ملموس بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.
tangibly improve
به طور ملموس بهبود بخشیدن
tangibly affect
به طور ملموس تحت تاثیر قرار دادن
tangibly benefit
به طور ملموس سود بردن
tangibly demonstrate
به طور ملموس نشان دادن
tangibly enhance
به طور ملموس ارتقا دادن
tangibly support
به طور ملموس حمایت کردن
tangibly reflect
به طور ملموس بازتاب دادن
tangibly show
به طور ملموس نشان دادن
tangibly link
به طور ملموس پیوند دادن
tangibly relate
به طور ملموس مرتبط کردن
the benefits of exercise can be tangibly felt in daily life.
مزایای ورزش را میتوان به طور ملموس در زندگی روزمره احساس کرد.
her contributions to the project were tangibly recognized by the team.
مشارکتهای او در پروژه به طور ملموس توسط تیم مورد توجه قرار گرفت.
the changes in the environment can be tangibly observed over time.
تغییرات در محیط زیست را میتوان به مرور زمان به طور ملموس مشاهده کرد.
he wanted to see tangibly how his efforts impacted the community.
او میخواست به طور ملموس ببیند تلاشهایش چه تاثیری بر جامعه گذاشته است.
the artist's work tangibly reflects the emotions of the era.
آثار هنرمند به طور ملموس احساسات دوران را منعکس میکند.
we need to tangibly improve our customer service to retain clients.
ما باید خدمات مشتری خود را به طور ملموس بهبود بخشیم تا مشتریان را حفظ کنیم.
the results of the experiment were tangibly evident in the data.
نتایج آزمایش به طور ملموس در دادهها آشکار بود.
she wanted to tangibly contribute to the charity's mission.
او میخواست به طور ملموس به مأموریت خیریه کمک کند.
the improvements in infrastructure can be tangibly felt by residents.
بهبود زیرساختها را میتوان به طور ملموس توسط ساکنان احساس کرد.
his leadership style tangibly influenced the team's morale.
سبک رهبری او به طور ملموس بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید