tangibilize

[ایالات متحده]/[ˈtæŋ.dʒ.ə.ˌbaɪz]/
[بریتانیا]/[ˈtæŋ.dʒ.ə.ˌbaɪz]/

ترجمه

v. ساختن چیزی به صورت ملموس؛ دادن یک فرم ملموس به چیزی مجرد.؛ نمایان کردن چیزی به حس‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

tangibilize data

داده‌ها را جسمی کن

tangibilize the abstract

چیزهای مجرد را جسمی کن

tangibilize experience

تجربه‌ها را جسمی کن

tangibilize ideas

ایده‌ها را جسمی کن

tangibilized form

فرم جسمی شده

tangibilize feelings

احساسات را جسمی کن

tangibilize vision

دیدگاه را جسمی کن

tangibilize reality

واقعیت را جسمی کن

جملات نمونه

we need to tangibilize the abstract concept of customer loyalty with concrete data.

لازم است مفهوم گردش مشتریان را که یک مفهوم مนามی است با داده های ملموس تحقق بخشد.

the project aimed to tangibilize the company's values through employee training programs.

هدف این پروژه این بود که ارزش های شرکت را از طریق برنامه های آموزشی کارکنان به صورت ملموس تحقق بدهد.

can you tangibilize your vision for the future of the company?

آیا می توانید رؤیای شما برای آینده شرکت را به صورت ملموس تحقق بدهید؟

the artist sought to tangibilize emotions through vibrant colors and bold strokes.

هنرمند سعی کرد احساسات را از طریق رنگ های زیبایی و رسم های جسورانه به صورت ملموس تحقق بدهد.

it's difficult to tangibilize the impact of climate change without seeing the melting glaciers.

بدون دیدن یخچال های ذوب شده، تأثیر تغییرات اقلیمی را به صورت ملموس تحقق دادن دشوار است.

the marketing team worked to tangibilize the benefits of the product with customer testimonials.

تیم بازاریابی سعی کرد مزایای محصول را با شهادت های مشتریان به صورت ملموس تحقق بدهد.

the goal was to tangibilize the potential of the new technology for investors.

هدف این بود که پتانسیل فناوری جدید را برای سرمایگذاران به صورت ملموس تحقق بدهد.

the consultant helped the client tangibilize their strategic goals into actionable steps.

مجری به مشتری کمک کرد تا اهداف استراتژیک خود را به گام های قابل اجرا تحقق بدهد.

the designer tried to tangibilize the user experience through interactive prototypes.

طراح سعی کرد تجربه کاربر را از طریق پروتایپ های تعاملی به صورت ملموس تحقق بدهد.

the challenge was to tangibilize the intangible benefits of a healthy lifestyle.

چالش این بود که مزایای غیرقابل اندازه گیری یک سبک زندگی سالم را به صورت ملموس تحقق بدهد.

the speaker attempted to tangibilize the importance of education with compelling statistics.

خاطر آگاه سعی کرد اهمیت آموزش را با آمارهای متقاعد کننده به صورت ملموس تحقق بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید