tastily

[ایالات متحده]/ˈteɪstɪli/
[بریتانیا]/ˈteɪstɪli/

ترجمه

adv. به روشی که خوشایند ذائقه باشد؛ به شیوه‌ای باهوش یا سرگرم‌کننده؛ به شیوه‌ای تصفیه‌شده یا باوقار

عبارات و ترکیب‌ها

tastily prepared

به طور خوشمزه آماده شده

tastily served

به طور خوشمزه سرو شده

tastily cooked

به طور خوشمزه پخته شده

tastily seasoned

به طور خوشمزه مزه‌دار شده

tastily presented

به طور خوشمزه ارائه شده

tastily garnished

به طور خوشمزه تزئین شده

tastily arranged

به طور خوشمزه مرتب شده

tastily enjoyed

به طور خوشمزه لذت برده شده

tastily made

به طور خوشمزه تهیه شده

tastily baked

به طور خوشمزه پخته شده

جملات نمونه

the chef prepared the meal tastily.

سرآشپز غذا را به طرز خوشمزه ای آماده کرد.

she decorated the cake tastily for the party.

او کیک را به طرز خوشمزه ای برای مهمانی تزئین کرد.

the restaurant is known for serving tastily cooked dishes.

این رستوران به خاطر سرو غذاهای خوشمزه پخته شده معروف است.

he presented the food tastily on the plate.

او غذا را به طرز خوشمزه ای روی بشقاب ارائه کرد.

they enjoyed the tastily prepared seafood.

آنها از غذاهای دریایی خوشمزه آماده شده لذت بردند.

her cooking is always tastily seasoned.

پخت و پز او همیشه به طرز خوشمزه ای مزه‌دار می‌شود.

the dish was tastily garnished with fresh herbs.

غذا با گیاهان تازه به طرز خوشمزه ای تزئین شده بود.

he knows how to cook tastily with simple ingredients.

او می‌داند چگونه با مواد اولیه ساده به طرز خوشمزه ای آشپزی کند.

the picnic was made special with tastily prepared sandwiches.

انتخاب پیک نیک با ساندویچ های خوشمزه آماده شده خاص بود.

they always serve tastily brewed coffee in the café.

آنها همیشه قهوه دم کشیده خوشمزه را در کافه سرو می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید