tattling

[ایالات متحده]/ˈtæt.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtæt.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درباره کسی یا چیزی صحبت کردن به گونه‌ای که اسرار را فاش کند

عبارات و ترکیب‌ها

tattling on

گزارش دادن درباره

stop tattling

دیگر خبرچینی نکن

tattling child

کودک خبرچین

tattling behavior

رفتار خبرچینی

tattling friend

دوست خبرچین

tattling report

گزارش خبرچینی

tattling issue

مشکل خبرچینی

tattling habit

عادت خبرچینی

tattling story

داستان خبرچینی

tattling situation

وضعیت خبرچینی

جملات نمونه

she got in trouble for tattling on her classmates.

او به دلیل خبرچینی در مورد همکلاسی‌هایش دچار مشکل شد.

tattling can create distrust among friends.

خبرچینی می‌تواند باعث بی‌اعتمادی بین دوستان شود.

it's not nice to be known as the tattler in school.

خوب نیست که در مدرسه به عنوان خبرچین شناخته شوید.

he was always tattling on his siblings to their parents.

او همیشه در مورد خواهر و برادرانش به والدینشان خبرچینی می‌کرد.

she learned that tattling doesn’t solve problems.

او متوجه شد که خبرچینی مشکلات را حل نمی‌کند.

tattling can lead to more conflicts among peers.

خبرچینی می‌تواند منجر به افزایش درگیری‌ها بین همسالان شود.

he felt guilty for tattling on his friend.

او به خاطر خبرچینی در مورد دوستش احساس گناه می‌کرد.

teachers often discourage tattling in the classroom.

معلمان اغلب خبرچینی را در کلاس درس تشویق نمی‌کنند.

she tried to avoid being the tattler in the group.

او سعی کرد از اینکه در گروه خبرچین باشد، اجتناب کند.

tattling can sometimes backfire on the person who does it.

خبرچینی گاهی اوقات می‌تواند به ضرر کسی که آن را انجام می‌دهد، تمام شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید