tearful eyes; a tearful farewell.
چشمان اشکآلود؛ خداحافظی اشکآلود.
a tearful reunion with his family
یک دیدار پر از اشک با خانوادهاش
He suddenly became very tearful.
او ناگهان بسیار گریهکن شد.
I felt quite emotional—almost tearful.
من احساسات زیادی داشتم - تقریباً اشکآلود.
Getting lost is a tearful experience for a child.
گم شدن یک تجربه اشکآلود برای کودک است.
she had a tearful reunion with her parents.
او یک دیدار پر از اشک با والدینش داشت.
Years of waiting culminated in a tearful reunion.
سالها انتظار در یک دیدار پر اشک به اوج رسید.
Defeat left her tearful, pale and drained.
شکست او را اشکآلود، رنگپریده و تحلیل رفته رها کرد.
her eyes were tearful, her hands trembly.
چشمانش اشکآلود بودند، دستهایش میلرزیدند.
tearful eyes; a tearful farewell.
چشمان اشکآلود؛ خداحافظی اشکآلود.
a tearful reunion with his family
یک دیدار پر از اشک با خانوادهاش
He suddenly became very tearful.
او ناگهان بسیار گریهکن شد.
I felt quite emotional—almost tearful.
من احساسات زیادی داشتم - تقریباً اشکآلود.
Getting lost is a tearful experience for a child.
گم شدن یک تجربه اشکآلود برای کودک است.
she had a tearful reunion with her parents.
او یک دیدار پر از اشک با والدینش داشت.
Years of waiting culminated in a tearful reunion.
سالها انتظار در یک دیدار پر اشک به اوج رسید.
Defeat left her tearful, pale and drained.
شکست او را اشکآلود، رنگپریده و تحلیل رفته رها کرد.
her eyes were tearful, her hands trembly.
چشمانش اشکآلود بودند، دستهایش میلرزیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید