weepy

[ایالات متحده]/'wiːpɪ/
[بریتانیا]/'wipi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اشک‌آور یا مشخص شده با اشک، غمگین یا احساسی، احتمالاً باعث گریه کسی می‌شود
Word Forms
جمعweepies

جملات نمونه

a weepy clingy child.

یک کودک گریه‌کننده و چسبنده

a weepy made-for-TV movie.

یک فیلم تلویزیونی غم‌انگیز

She is still feeling weepy.

او هنوز احساس غم می‌کند.

a weepy actress with a strong tendency to overact.

یک بازیگر زن با گرایش شدید به اغراق.

Those old weepy movies always make me feel blue.

آن فیلم‌های غم‌انگیز قدیمی همیشه من را ناراحت می‌کنند.

She always gets weepy during sad movies.

او همیشه در حین تماشای فیلم‌های غم‌انگیز گریه‌کننده می‌شود.

The weepy farewell scene in the movie made everyone emotional.

صحنه خداحافظی غم‌انگیز در فیلم باعث شد همه احساساتی شوند.

He is a weepy person who cries easily.

او شخص غمگینی است که به راحتی گریه می‌کند.

The weepy music added to the emotional atmosphere of the play.

موسیقی غم‌انگیز به فضای احساسی نمایش اضافه شد.

The weepy protagonist's story touched the hearts of the audience.

داستان شخصیت اصلی غمگین قلب تماشاگران را لمس کرد.

The weepy child clung to his mother for comfort.

کودک گریه‌کننده برای آرامش به مادرش چسبید.

The weepy novel left readers in tears.

رمان غم‌انگیز خوانندگان را به گریه درآورد.

She wrote a weepy letter to express her sorrow.

او نامه‌ای غمگین نوشت تا اندوه خود را بیان کند.

The weepy song reminded him of his lost love.

آهنگ غم‌انگیز او را از عشق گمشده‌اش یادآوری کرد.

The weepy speech by the bride moved everyone at the wedding.

سخنرانی غم‌انگیز عروس همه را در عروسی تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید