tears

[ایالات متحده]/tɪəz/
[بریتانیا]/tɪrz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطرات مایع شفاف و نمکی که توسط چشم‌ها تولید می‌شود
v. اشک تولید کردن؛ پاره کردن یا آسیب زدن به چیزی
Word Forms
جمعtearss

عبارات و ترکیب‌ها

shed tears

گریستن

tears of joy

اشک شوق

tears of sorrow

اشک‌های اندوه

tears fall

اشک‌ها می‌ریزند

in tears

در حال گریه

tears well

چشمانم پُر می‌شود از اشک

tears stream

اشک‌ها جاری می‌شوند

tears dry

اشک‌ها خشک می‌شوند

tears of pain

اشک‌های درد

bitter tears

اشک های تلخ

جملات نمونه

she wiped away her tears after the movie.

او اشک‌هایش را بعد از فیلم پاک کرد.

his eyes filled with tears of joy.

چشمانش از خوشی پر از اشک شد.

they shed tears during the emotional speech.

آنها در طول سخنرانی احساسی اشک ریختند.

tears streamed down her face as she laughed.

در حالی که می‌خندید، اشک‌ها از روی صورتش سرازیر شدند.

he tried to hold back his tears at the funeral.

او سعی کرد اشک‌هایش را در مراسم خاکسپاری کنترل کند.

she felt tears of frustration welling up.

او احساس کرد اشک‌های ناامیدی در حال فوران کردن هستند.

his sad story brought tears to my eyes.

داستان غم انگیز او باعث شد اشک در چشمانم حلقه بزند.

they shared tears of happiness at the reunion.

آنها در دیدار اشک‌های شادی را با هم تقسیم کردند.

she couldn't help but cry tears of relief.

او نتوانست جلوی گریه کردن از روی آسایش را بگیرد.

his heartfelt apology brought tears to her eyes.

عذرخواهی صمیمانه او باعث شد اشک در چشمانش حلقه بزند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید