tent

[ایالات متحده]/tent/
[بریتانیا]/tent/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پناهگاه قابل حمل، معمولاً ساخته شده از پارچه و پشتیبانی شده با میله‌ها؛ یک محل سکونت؛ یک جداسازی
vt. پوشاندن با یا به گونه‌ای که با یک چادر؛ زندگی کردن در یک چادر
vi. زندگی کردن در یک چادر؛ به طور موقت در یک چادر اقامت داشتن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtenting
قسمت سوم فعلtented
جمعtents
زمان گذشتهtented
شکل سوم شخص مفردtents

عبارات و ترکیب‌ها

camping tent

چادر کمپینگ

pop-up tent

چادر بازشو

dome tent

چادر گنبدی

family tent

چادر خانوادگی

backpacking tent

چادر کوله‌پشتی

big tent

چادر بزرگ

tent city

شهر چادرها

oxygen tent

چادر اکسیژن

جملات نمونه

rig up a tent for the night.

برپایی یک چادر برای شب.

a tent made of goat skins.

چادر ساخته شده از پوست بز

The tent is proof against water.

چادر در برابر آب مقاوم است.

the tent is ideal for casual outdoor use.

چادر برای استفاده غیررسمی در فضای باز ایده آل است.

an oxygen tent over the bed.

یک چادر اکسیژن بالای تخت.

This tent sleeps three comfortably.

این چادر به راحتی برای سه نفر جا دارد.

They pegged their tent down.

آنها چادر خود را با میخ محکم کردند.

it was so windy that the tent nearly blew away.

باد خیلی شدید بود که چادر تقریباً رها شد.

I used the tent and was duly impressed.

من از چادر استفاده کردم و به طور مناسب تحت تاثیر قرار گرفتم.

the sides of the tent had a tendency to flap about .

لبه های چادر تمایل داشتند به این سو و آن سو تکان بخورند.

he pushed through the tent flap.

او از درپوش چادر عبور کرد.

a pneumatic igloo tent that packs away compactly.

یک چادر ایگلو پنوماتیک که به صورت جمع و جور بسته می شود.

I put up the tent and cooked a meal.

من چادر را برپا کردم و یک وعده غذایی پختم.

the tents were ranked in orderly rows.

چادرها در ردیف‌های مرتب چیده شده بودند.

a large tent that seats 100 to 150 people.

یک چادر بزرگ که برای 100 تا 150 نفر جا دارد.

Tim tented his fingers.

تیم انگشتان خود را به هم چسباند.

they were living in large tented camps.

آنها در کمپ های بزرگ چادرنشین زندگی می کردند.

the castle itself is worked in tent stitch.

خود قلعه با نخ تند بافته شده است.

نمونه‌های واقعی

The boys pitched a tent by the river.

پسرها چادر را کنار رودخانه برپا کردند.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

They needed a doctor urgently, in the live animal tent.

آنها به طور اورژانسی به یک پزشک نیاز داشتند، در چادر حیوانات زنده.

منبع: TED Talks (Audio Version) July 2015 Collection

We put up our tent and then we eat.

ما چادر خود را برپا کردیم و سپس غذا خوردیم.

منبع: New Curriculum Standard People's Education Press High School English (Compulsory 1)

Want to set up the tent here?

می‌خواهید چادر را اینجا برپا کنید؟

منبع: American Family Universal Parent-Child English

We pitched our tent by the lake.

ما چادر خود را کنار دریاچه برپا کردیم.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

Why are you setting up the tent?

چرا دارید چادر را برپا می‌کنید؟

منبع: Desperate Housewives Season 7

There was a medic tent on site.

در محل یک چادر پزشکی وجود داشت.

منبع: NPR News November 2021 Collection

We put up a tent and cooked outside.

ما یک چادر برپا کردیم و بیرون آشپزی کردیم.

منبع: New Target Junior High School English Grade Eight (Second Semester)

Let's pitch our tent by the river.

بیایید چادر خود را کنار رودخانه برپا کنیم.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

We put up the tent and fell asleep.

ما چادر را برپا کردیم و به خواب رفتیم.

منبع: Foreign Language Teaching and Research Press Junior Middle School English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید