therapist

[ایالات متحده]/ˈθerəpɪst/
[بریتانیا]/ˈθerəpɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. متخصص درمان؛ تکنسین درمان خاص؛ پزشک بالینی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

psychotherapist

روان‌درمانگر

behavioral therapist

خُبَش‌درمانگر

physical therapist

فیزیوتراپیست

occupational therapist

درمانگر شغلی

جملات نمونه

the fault of the keen therapist is to start to intervene during the assessment phase.

اشتباه درمانگر مشتاق این است که در مرحله ارزیابی شروع به مداخله کند.

many therapists have had clients who, confessedly or otherwise, have fallen in love with them.

بسیاری از درمانگران مراجعانی داشته‌اند که به طور آشکارا یا غیر آشکارا عاشق آنها شده‌اند.

Physicians unfamiliar with writing referrals should consult with a senior therapist, physiatrist, or orthopedic surgeon.

پزشکان ناآشنا با نوشتن ارجاع باید با یک درمانگر ارشد، فیزیاتریست یا جراح ارتوپدی مشورت کنند.

Even here, though, stem-cell therapists talk openly of treating brain diseases such as Parkinson's with specially grown nerve cells, so some form of partial immortalisation might be on the cards.

حتی اینجا هم، درمانگران سلول های بنیادی به طور آشکارا از درمان بیماری های مغزی مانند پارکینسون با سلول های عصبی کشت شده به طور خاص صحبت می کنند، بنابراین ممکن است نوعی جاودانگی جزئی در پیش باشد.

Professionals like doctors, nurses, dieticians, occupational therapists, physiotherapists and clinical psychologists are working together at each centre to look after the various needs of the elderly.

متخصصانی مانند پزشکان، پرستاران، متخصصان تغذیه، درمانگران حرفه‌ای، فیزیوتراپ‌ها و روان‌شناسان بالینی در هر مرکز با یکدیگر همکاری می‌کنند تا از نیازهای مختلف افراد مسن مراقبت کنند.

I have an appointment with my therapist tomorrow.

من فردا یک قرار با درمانگر خود دارم.

She has been seeing a therapist for her anxiety.

او به دلیل اضطرابش با یک درمانگر ملاقات می‌کند.

The therapist helped me work through my childhood trauma.

درمانگر به من کمک کرد تا آسیب‌های دوران کودکی خود را پشت سر بگذارم.

My therapist recommended mindfulness meditation for stress relief.

درمانگر من مراقبه ذهن‌آگاهی را برای کاهش استرس توصیه کرد.

The therapist listened attentively to my concerns.

درمانگر با دقت به نگرانی‌های من گوش داد.

I trust my therapist to guide me in the right direction.

من به درمانگرم اعتماد دارم تا مرا در مسیر درست هدایت کند.

The therapist suggested journaling as a way to process emotions.

درمانگر نوشتن خاطرات را به عنوان راهی برای پردازش احساسات توصیه کرد.

Her therapist recommended cognitive behavioral therapy for her depression.

درمانگر او درمان شناختی رفتاری را برای مقابله با افسردگی‌اش توصیه کرد.

The therapist provided a safe space for me to express myself.

درمانگر فضایی امن برای ابراز وجود فراهم کرد.

I feel grateful for the support I receive from my therapist.

من بابت حمایتی که از درمانگرم دریافت می‌کنم سپاسگزارم.

نمونه‌های واقعی

That must be why you became a therapist.

باید دلیلش همین باشد که شما تبدیل به یک درمانگر شده‌اید.

منبع: American Horror Story Season 1

Schools are also experiencing shortages in on-site therapists.

مدارس نیز با کمبود درمانگران در محل نیز مواجه هستند.

منبع: VOA Slow English - America

Maybe we should go see a therapist together.

شاید بهتر باشد با هم به دیدن یک درمانگر برویم.

منبع: Desperate Housewives Season 7

So I decided to go see a therapist.

بنابراین تصمیم گرفتم به دیدن یک درمانگر بروم.

منبع: TED Talks (Video Edition) July 2015 Collection

Celebrity baby names. I am a serious therapist.

اسم‌های نوزادان مشهور. من یک درمانگر جدی هستم.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Psychoanalysts? Are they... - They're talk therapists. - Talk therapists.

روانکاوان؟ آیا آنها... - آنها درمانگران گفتمانی هستند. - درمانگران گفتمانی.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

Many therapists treat phobias and PTSD with systematic desensitization.

بسیاری از درمانگران فوبیاها و PTSD را با حساسیت زدایی سیستماتیک درمان می‌کنند.

منبع: Simple Psychology

But what Emma needed wasn't some therapist who really, really cared.

اما چیزی که امما نیاز داشت یک درمانگری نبود که واقعاً واقعاً اهمیت می‌داد.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

I was crushed, because for years I have been determined to become a physical therapist.

من له شدم، چون سال‌هاست که مصمم شده‌ام یک فیزیوتراپ شوم.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Borsi says she had been seeing a therapist for anxiety.

بورسی می‌گوید که مدتی است به دلیل اضطراب با یک درمانگر ملاقات داشته است.

منبع: VOA Special June 2020 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید