threatened

[ایالات متحده]/ˈθret(ə)nd/
[بریتانیا]/ˈθretnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس خطر یا در معرض خطر بودن
v. اعلام قصد آسیب رساندن یا تنبیه کردن; به کسی احساس خطر یا در معرض خطر بودن دادن
Word Forms
زمان گذشتهthreatened
قسمت سوم فعلthreatened

عبارات و ترکیب‌ها

feeling threatened

احساس خطر

threatening behavior

رفتار تهدیدآمیز

جملات نمونه

threatened with legal action

تهدید با اقدام قانونی

threatened by climate change

تهدید ناشی از تغییرات آب و هوایی

threatened by economic instability

تهدید ناشی از ناپایداری اقتصادی

feel threatened by competition

احساس تهدید ناشی از رقابت

threatened with job loss

تهدید با از دست دادن شغل

threatened by a dangerous situation

تهدید ناشی از یک وضعیت خطرناک

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید