intimidated

[ایالات متحده]/ɪnˈtɪmɪdeɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtɪmɪˌdeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را ترساندن یا تهدید کردن
adj. احساس ترس یا تهدید شدن

عبارات و ترکیب‌ها

feel intimidated

احساس ترس و دلهره کردن

intimidated by

ترسیده از

intimidated at

ترسیده در

intimidated into

وادار به انجام کاری به دلیل ترس

intimidated enough

به اندازه‌ی کافی ترسیده

intimidated during

در حین ترسیدن

intimidated since

از زمانی که ترسیده

intimidated around

در اطراف ترسیده

intimidated by others

ترسیده از دیگران

جملات نمونه

she felt intimidated by the large crowd.

او احساس ترس و دلهره نسبت به جمعیت زیاد را داشت.

he was intimidated during the job interview.

او در طول مصاحبه شغلی احساس ترس و دلهره کرد.

the new student seemed intimidated by the older kids.

دانشجوی جدید به نظر ترسیده و دلهره داشت در برابر بچه‌های بزرگتر.

many people feel intimidated by public speaking.

بسیاری از مردم از صحبت کردن در جمع احساس ترس و دلهره می‌کنند.

she tried not to show that she was intimidated.

او سعی کرد نشان ندهد که ترسیده و دلهره دارد.

he was intimidated by the complexity of the task.

او از پیچیدگی کار احساس ترس و دلهره کرد.

some students feel intimidated in advanced classes.

برخی از دانش آموزان در کلاس های پیشرفته احساس ترس و دلهره می کنند.

being intimidated can affect your performance.

احساس ترس و دلهره می تواند بر عملکرد شما تأثیر بگذارد.

she looked intimidated when she entered the room.

وقتی وارد اتاق شد، ترسیده و دلهره داشت.

he often feels intimidated by his boss's expectations.

او اغلب از انتظارات رئیس خود احساس ترس و دلهره می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید