thwarting

[ایالات متحده]/θwɔːtɪŋ/
[بریتانیا]/θwɔrtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری از دستیابی به چیزی برای کسی؛ موجب مانع یا ناامیدی شدن؛ متقاطع شدن یا مسدود کردن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

thwarting plans

تلاش برای ناکام کردن برنامه‌ها

thwarting efforts

تلاش برای ناکام کردن تلاش‌ها

thwarting progress

تلاش برای ناکام کردن پیشرفت

thwarting attempts

تلاش برای ناکام کردن تلاش‌ها

thwarting goals

تلاش برای ناکام کردن اهداف

thwarting enemies

تلاش برای ناکام کردن دشمنان

thwarting actions

تلاش برای ناکام کردن اقدامات

thwarting strategies

تلاش برای ناکام کردن استراتژی‌ها

thwarting initiatives

تلاش برای ناکام کردن طرح‌های اولیه

thwarting challenges

تلاش برای ناکام کردن چالش‌ها

جملات نمونه

his actions were thwarting our plans.

اقدامات او طرح‌های ما را مختل می‌کرد.

they are thwarting the efforts to improve the community.

آنها تلاش‌ها برای بهبود جامعه را مختل می‌کنند.

the storm was thwarting our travel schedule.

طوفان برنامه سفر ما را مختل می‌کرد.

she felt that her progress was being thwarted.

او احساس می‌کرد که پیشرفت او مختل می‌شود.

thwarting the competition is essential for success.

مختل کردن رقابت برای موفقیت ضروری است.

his strategy was focused on thwarting their advances.

استراتژی او بر مختل کردن پیشرفت‌های آنها متمرکز بود.

they were thwarting the negotiations with their demands.

آنها با خواسته‌های خود مذاکرات را مختل می‌کردند.

the police are dedicated to thwarting crime.

پلیس به طور خاص برای جلوگیری از جرم و جنایت تلاش می‌کند.

thwarting her ambitions was not his intention.

مختل کردن جاه‌طلبی‌های او هدف او نبود.

he was accused of thwarting justice.

او به مختل کردن عدالت متهم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید