| جمع | thwartings |
thwarting plans
تلاش برای ناکام کردن برنامهها
thwarting efforts
تلاش برای ناکام کردن تلاشها
thwarting progress
تلاش برای ناکام کردن پیشرفت
thwarting attempts
تلاش برای ناکام کردن تلاشها
thwarting goals
تلاش برای ناکام کردن اهداف
thwarting enemies
تلاش برای ناکام کردن دشمنان
thwarting actions
تلاش برای ناکام کردن اقدامات
thwarting strategies
تلاش برای ناکام کردن استراتژیها
thwarting initiatives
تلاش برای ناکام کردن طرحهای اولیه
thwarting challenges
تلاش برای ناکام کردن چالشها
his actions were thwarting our plans.
اقدامات او طرحهای ما را مختل میکرد.
they are thwarting the efforts to improve the community.
آنها تلاشها برای بهبود جامعه را مختل میکنند.
the storm was thwarting our travel schedule.
طوفان برنامه سفر ما را مختل میکرد.
she felt that her progress was being thwarted.
او احساس میکرد که پیشرفت او مختل میشود.
thwarting the competition is essential for success.
مختل کردن رقابت برای موفقیت ضروری است.
his strategy was focused on thwarting their advances.
استراتژی او بر مختل کردن پیشرفتهای آنها متمرکز بود.
they were thwarting the negotiations with their demands.
آنها با خواستههای خود مذاکرات را مختل میکردند.
the police are dedicated to thwarting crime.
پلیس به طور خاص برای جلوگیری از جرم و جنایت تلاش میکند.
thwarting her ambitions was not his intention.
مختل کردن جاهطلبیهای او هدف او نبود.
he was accused of thwarting justice.
او به مختل کردن عدالت متهم شد.
thwarting plans
تلاش برای ناکام کردن برنامهها
thwarting efforts
تلاش برای ناکام کردن تلاشها
thwarting progress
تلاش برای ناکام کردن پیشرفت
thwarting attempts
تلاش برای ناکام کردن تلاشها
thwarting goals
تلاش برای ناکام کردن اهداف
thwarting enemies
تلاش برای ناکام کردن دشمنان
thwarting actions
تلاش برای ناکام کردن اقدامات
thwarting strategies
تلاش برای ناکام کردن استراتژیها
thwarting initiatives
تلاش برای ناکام کردن طرحهای اولیه
thwarting challenges
تلاش برای ناکام کردن چالشها
his actions were thwarting our plans.
اقدامات او طرحهای ما را مختل میکرد.
they are thwarting the efforts to improve the community.
آنها تلاشها برای بهبود جامعه را مختل میکنند.
the storm was thwarting our travel schedule.
طوفان برنامه سفر ما را مختل میکرد.
she felt that her progress was being thwarted.
او احساس میکرد که پیشرفت او مختل میشود.
thwarting the competition is essential for success.
مختل کردن رقابت برای موفقیت ضروری است.
his strategy was focused on thwarting their advances.
استراتژی او بر مختل کردن پیشرفتهای آنها متمرکز بود.
they were thwarting the negotiations with their demands.
آنها با خواستههای خود مذاکرات را مختل میکردند.
the police are dedicated to thwarting crime.
پلیس به طور خاص برای جلوگیری از جرم و جنایت تلاش میکند.
thwarting her ambitions was not his intention.
مختل کردن جاهطلبیهای او هدف او نبود.
he was accused of thwarting justice.
او به مختل کردن عدالت متهم شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید