tingly

[ایالات متحده]/ˈtɪŋɡli/
[بریتانیا]/ˈtɪŋɡli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن حس سوزش یا نیش زدن؛ هیجان‌انگیز یا تحریک‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

tingly sensation

احساس گزگز

tingly feeling

احساس گزگز

tingly skin

پوست گزگز

tingly nerves

اعصاب گزگز

tingly touch

احساس گزگز

tingly thrill

هیجان گزگز

tingly warmth

گرماي گزگز

tingly excitement

هیجان گزگز

tingly rush

احساس گزگز

tingly pleasure

احساس گزگز

جملات نمونه

the cold breeze gave me a tingly sensation.

نسیم سرد، حسی گزنده در من ایجاد کرد.

she felt a tingly warmth spread through her body.

او احساس کرد که گرمای گزنده در سراسر بدنش پخش شده است.

his touch sent a tingly shiver down her spine.

تماس او باعث لرزشی گزنده در ستون فقرات او شد.

the excitement of the concert left me feeling tingly.

هیجان کنسرت باعث شد من احساس گزنده کنم.

after the massage, i had a tingly feeling in my muscles.

بعد از ماساژ، احساس گزنده در عضلاتم داشتم.

she experienced a tingly sensation when she heard the news.

وقتی خبر را شنید، احساس گزنده ای را تجربه کرد.

the thrill of the roller coaster made my stomach feel tingly.

هیجان سواری سرسره، باعث شد معده‌ام احساس گزنده کند.

he had a tingly feeling of anticipation before the game.

او قبل از بازی، احساسی گزنده از انتظار داشت.

that movie gave me a tingly feeling of nostalgia.

آن فیلم، احساس نوستالژی گزنده ای را در من ایجاد کرد.

the first kiss left her with a tingly feeling.

بوسه اول، او را با احساس گزنده ای رها کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید