give a tip
ارائه انعام
tip jar
پارچه انعام
tip generously
به سخاوت انعام دهید
tip etiquette
ادب انعام دادن
tipping point
نقطه بحران
political pundits were tipping him for promotion.
ناظران سیاسی او را برای ارتقا مناسب میدیدند.
He started tipping beans into a pan.
او شروع به ریختن حبوبات در یک تابه کرد.
There is no service charge and tipping is at your discretion.
هیچ هزینه ای برای خدمات وجود ندارد و انعام دادن به صلاحدید شماست.
He started tipping the pea pods into a pan.
او شروع به ریختن غلافهای شلغم در یک تابه کرد.
The boat rocked, tipping some of the passengers into the river.
کشتی تاب می خورد و برخی از مسافران را به داخل رودخانه می انداخت.
There’s no way I’m playing football in this weather—it’s tipping it down.
هیچ راهی وجود ندارد که من در این هوا فوتبال بازی کنم - دارد باران می آید.
The cart stopped suddenly, tipping its load off in the middle of the road.
چرخ دستی ناگهان متوقف شد و بار خود را وسط خیابان ریخت.
The bus stopped with a violent jerk, nearly tipping the box off the seat.
اتوبوس با یک تکان شدید متوقف شد و تقریباً جعبه را از روی صندلی انداخت.
The train stopped with a violent jerk, nearly tipping me out of my bunk.
قطار با یک تکان شدید متوقف شد و تقریباً مرا از تختم به بیرون انداخت.
Then, after a few fruitless minutes searching for the plughole, you discover that to drain the water away, the entire devicetips rotates around until its disk is tipping gently forwards.
سپس، پس از چند دقیقه جستجوی بینتیجه برای دریچه، متوجه میشوید که برای تخلیه آب، کل قسمت بالایی دستگاه به دور خود میچرخد تا دیسک به آرامی به سمت جلو متمایل شود.
After a week, at a hotel, of tipping doormen, bell boys, waiters, hatcheck girls, ad infinitum, a traveler was completely fed up with the whole system.
پس از یک هفته در یک هتل، با انعام دادن به متصدیان درب، پسربل، گارسون ها، دختران چک کردن کلاه، تا بی نهایت، یک مسافر کاملاً از کل سیستم خسته شده بود.
give a tip
ارائه انعام
tip jar
پارچه انعام
tip generously
به سخاوت انعام دهید
tip etiquette
ادب انعام دادن
tipping point
نقطه بحران
political pundits were tipping him for promotion.
ناظران سیاسی او را برای ارتقا مناسب میدیدند.
He started tipping beans into a pan.
او شروع به ریختن حبوبات در یک تابه کرد.
There is no service charge and tipping is at your discretion.
هیچ هزینه ای برای خدمات وجود ندارد و انعام دادن به صلاحدید شماست.
He started tipping the pea pods into a pan.
او شروع به ریختن غلافهای شلغم در یک تابه کرد.
The boat rocked, tipping some of the passengers into the river.
کشتی تاب می خورد و برخی از مسافران را به داخل رودخانه می انداخت.
There’s no way I’m playing football in this weather—it’s tipping it down.
هیچ راهی وجود ندارد که من در این هوا فوتبال بازی کنم - دارد باران می آید.
The cart stopped suddenly, tipping its load off in the middle of the road.
چرخ دستی ناگهان متوقف شد و بار خود را وسط خیابان ریخت.
The bus stopped with a violent jerk, nearly tipping the box off the seat.
اتوبوس با یک تکان شدید متوقف شد و تقریباً جعبه را از روی صندلی انداخت.
The train stopped with a violent jerk, nearly tipping me out of my bunk.
قطار با یک تکان شدید متوقف شد و تقریباً مرا از تختم به بیرون انداخت.
Then, after a few fruitless minutes searching for the plughole, you discover that to drain the water away, the entire devicetips rotates around until its disk is tipping gently forwards.
سپس، پس از چند دقیقه جستجوی بینتیجه برای دریچه، متوجه میشوید که برای تخلیه آب، کل قسمت بالایی دستگاه به دور خود میچرخد تا دیسک به آرامی به سمت جلو متمایل شود.
After a week, at a hotel, of tipping doormen, bell boys, waiters, hatcheck girls, ad infinitum, a traveler was completely fed up with the whole system.
پس از یک هفته در یک هتل، با انعام دادن به متصدیان درب، پسربل، گارسون ها، دختران چک کردن کلاه، تا بی نهایت، یک مسافر کاملاً از کل سیستم خسته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید