| صفت یا فعل حال استمراری | tiring |
exacting and tiring work
کار دقیق و خستهکننده
It's tiring and mindless work.
این کار خسته کننده و بیفکر است.
Teaching can be a tiring and stressful job.
آموزش میتواند شغلی خستهکننده و پر استرس باشد.
Oh, my! What a tiring day!
خدای من! چه روز خستهکنندهای!
the paradox that standing is more tiring than walking.
این پارادوکس که ایستادن از راه رفتن خستهکنندهتر است.
I found it tiring to begin with but I soon got used to it.
در ابتدا آن را خستهکننده یافتم اما به زودی به آن عادت کردم.
If it is too slopy it is more tiring to mow the lawn.And just have to remember that your car might skid when you go in and out of the garage when snow.
اگر شیب زیادی داشته باشد، چمن زدن خسته کننده تر است. و فقط باید به یاد داشته باشید که ماشین شما ممکن است در هنگام ورود و خروج از گاراژ در برف سر بخورد.
exacting and tiring work
کار دقیق و خستهکننده
It's tiring and mindless work.
این کار خسته کننده و بیفکر است.
Teaching can be a tiring and stressful job.
آموزش میتواند شغلی خستهکننده و پر استرس باشد.
Oh, my! What a tiring day!
خدای من! چه روز خستهکنندهای!
the paradox that standing is more tiring than walking.
این پارادوکس که ایستادن از راه رفتن خستهکنندهتر است.
I found it tiring to begin with but I soon got used to it.
در ابتدا آن را خستهکننده یافتم اما به زودی به آن عادت کردم.
If it is too slopy it is more tiring to mow the lawn.And just have to remember that your car might skid when you go in and out of the garage when snow.
اگر شیب زیادی داشته باشد، چمن زدن خسته کننده تر است. و فقط باید به یاد داشته باشید که ماشین شما ممکن است در هنگام ورود و خروج از گاراژ در برف سر بخورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید