wearying task
وظیفه خستهکننده
wearying journey
سفر طاقتفرسا
wearying routine
برنامه خستهکننده
wearying process
فرآیند طاقتفرسا
wearying work
کار طاقتفرسا
wearying schedule
برنامه خستهکننده
wearying experience
تجربه خستهکننده
wearying effort
تلاش طاقتفرسا
wearying climb
صعود طاقتفرسا
wearying conflict
درگیری طاقتفرسا
the long journey was quite wearying for everyone involved.
سفر طولانی برای همه افراد درگیر بسیار خسته کننده بود.
she found the constant noise in the city to be wearying.
او دریافت که سر و صدای دائمی در شهر خسته کننده است.
his wearying routine left him little time for relaxation.
روتین خسته کننده او زمان کمی برای استراحت باقی گذاشت.
after a wearying day at work, he just wanted to sleep.
بعد از یک روز خسته کننده در محل کار، او فقط می خواست بخوابد.
the wearying task required all of her attention.
این کار خسته کننده به همه توجه او نیاز داشت.
he often complained about the wearying effects of stress.
او اغلب در مورد اثرات خسته کننده استرس شکایت می کرد.
they took a break to escape the wearying heat of the sun.
آنها برای فرار از گرمای خسته کننده خورشید استراحت کردند.
the wearying demands of parenting can be overwhelming.
الزامات خسته کننده بودن فرزندپروری می تواند طاقت فرسا باشد.
she expressed her wearying feelings through her art.
او احساسات خسته کننده خود را از طریق هنر خود بیان کرد.
the wearying competition took a toll on the athletes.
رقابت خسته کننده بر توان ورزشکاران تأثیر گذاشت.
wearying task
وظیفه خستهکننده
wearying journey
سفر طاقتفرسا
wearying routine
برنامه خستهکننده
wearying process
فرآیند طاقتفرسا
wearying work
کار طاقتفرسا
wearying schedule
برنامه خستهکننده
wearying experience
تجربه خستهکننده
wearying effort
تلاش طاقتفرسا
wearying climb
صعود طاقتفرسا
wearying conflict
درگیری طاقتفرسا
the long journey was quite wearying for everyone involved.
سفر طولانی برای همه افراد درگیر بسیار خسته کننده بود.
she found the constant noise in the city to be wearying.
او دریافت که سر و صدای دائمی در شهر خسته کننده است.
his wearying routine left him little time for relaxation.
روتین خسته کننده او زمان کمی برای استراحت باقی گذاشت.
after a wearying day at work, he just wanted to sleep.
بعد از یک روز خسته کننده در محل کار، او فقط می خواست بخوابد.
the wearying task required all of her attention.
این کار خسته کننده به همه توجه او نیاز داشت.
he often complained about the wearying effects of stress.
او اغلب در مورد اثرات خسته کننده استرس شکایت می کرد.
they took a break to escape the wearying heat of the sun.
آنها برای فرار از گرمای خسته کننده خورشید استراحت کردند.
the wearying demands of parenting can be overwhelming.
الزامات خسته کننده بودن فرزندپروری می تواند طاقت فرسا باشد.
she expressed her wearying feelings through her art.
او احساسات خسته کننده خود را از طریق هنر خود بیان کرد.
the wearying competition took a toll on the athletes.
رقابت خسته کننده بر توان ورزشکاران تأثیر گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید