toppling

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سرنگون کردن، باعث افتادن شدن؛
n. سقوط
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریtoppling

عبارات و ترکیب‌ها

toppling over

سر خوردن

toppling down

افتادن

toppling trees

نگونسادن درختان

toppling buildings

نگونسادن ساختمان‌ها

toppling statues

نگونسادن مجسمه‌ها

جملات نمونه

The protesters were toppling statues in the city square.

معترضان در میدان شهر مجسمه‌ها را سرنگون می‌کردند.

Strong winds were toppling trees in the neighborhood.

وزش بادهای شدید باعث سرنگون شدن درختان در محله شد.

The earthquake caused buildings to start toppling over.

زلزله باعث شد ساختمان‌ها شروع به واژگونی کنند.

The dictator's regime was finally toppled by the rebels.

رژیم دیکتاتور سرانجام توسط شورشیان سرنگون شد.

The toppling of the government led to widespread chaos in the country.

سرنگون شدن دولت منجر به هرج و مرج گسترده در کشور شد.

The dominoes started toppling as soon as the first one fell.

به محض اینکه اولین قطعه افتاد، دومینوها شروع به واژگونی کردند.

The toppling of the corrupt official was celebrated by the citizens.

سرنگون شدن مقام فاسد توسط شهروندان جشن گرفته شد.

The toppling of the record was a momentous occasion for the athlete.

شکستن رکورد یک مناسبت مهم برای ورزشکار بود.

The toppling of the old regime paved the way for a new era of democracy.

سرنگون شدن رژیم قدیمی راه را برای یک عصر جدید دموکراسی هموار کرد.

The toppling of the tower was captured on video by bystanders.

واژگونی برج توسط رهگذاران ضبط دوربین شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید