inner torments
آزار درونی
life's torments
آزار و رنج های زندگی
emotional torments
آزار و رنج های عاطفی
mental torments
آزار و رنج های ذهنی
personal torments
آزار و رنج های شخصی
silent torments
آزار و رنج های خاموش
past torments
آزار و رنج های گذشته
deep torments
آزار و رنج های عمیق
constant torments
آزار و رنج های دائمی
unseen torments
آزار و رنج های پنهان
his memories torment him every night.
خاطراتش هر شب او را آزار میدهد.
she was tormented by feelings of guilt.
او به خاطر احساس گناه آزار میدید.
the constant noise torments the residents.
سر و صدای مداوم باعث آزار ساکنان میشود.
he torments himself with negative thoughts.
او خودش را با افکار منفی آزار میدهد.
they were tormented by the loss of their loved one.
آنها با از دست دادن عزیزانشان آزار داده شدند.
the bully torments his classmates daily.
زورگو روزانه همکلاسیهای خود را آزار میدهد.
she felt tormented by her indecision.
او به دلیل دودلی خود آزار داده شده را احساس کرد.
the haunting memories continue to torment him.
خاطرات آزاردهنده همچنان او را آزار میدهند.
he was tormented by nightmares every night.
هر شب کابوسها او را آزار میدادند.
her conscience torments her for not speaking up.
وجدانش به خاطر اینکه حرفی نزد، او را آزار میدهد.
inner torments
آزار درونی
life's torments
آزار و رنج های زندگی
emotional torments
آزار و رنج های عاطفی
mental torments
آزار و رنج های ذهنی
personal torments
آزار و رنج های شخصی
silent torments
آزار و رنج های خاموش
past torments
آزار و رنج های گذشته
deep torments
آزار و رنج های عمیق
constant torments
آزار و رنج های دائمی
unseen torments
آزار و رنج های پنهان
his memories torment him every night.
خاطراتش هر شب او را آزار میدهد.
she was tormented by feelings of guilt.
او به خاطر احساس گناه آزار میدید.
the constant noise torments the residents.
سر و صدای مداوم باعث آزار ساکنان میشود.
he torments himself with negative thoughts.
او خودش را با افکار منفی آزار میدهد.
they were tormented by the loss of their loved one.
آنها با از دست دادن عزیزانشان آزار داده شدند.
the bully torments his classmates daily.
زورگو روزانه همکلاسیهای خود را آزار میدهد.
she felt tormented by her indecision.
او به دلیل دودلی خود آزار داده شده را احساس کرد.
the haunting memories continue to torment him.
خاطرات آزاردهنده همچنان او را آزار میدهند.
he was tormented by nightmares every night.
هر شب کابوسها او را آزار میدادند.
her conscience torments her for not speaking up.
وجدانش به خاطر اینکه حرفی نزد، او را آزار میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید