distresses

[ایالات متحده]/dɪˈstrɛsɪz/
[بریتانیا]/dɪˈstrɛsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد یا رنج؛ سختی یا فقر؛ خطر یا تهدید

عبارات و ترکیب‌ها

emotional distresses

اضطراب‌های عاطفی

financial distresses

اضطراب‌های مالی

psychological distresses

اضطراب‌های روانی

physical distresses

اضطراب‌های جسمانی

social distresses

اضطراب‌های اجتماعی

acute distresses

اضطراب‌های حاد

chronic distresses

اضطراب‌های مزمن

personal distresses

اضطراب‌های شخصی

distresses experienced

اضطراب‌های تجربه شده

جملات نمونه

her financial distresses were overwhelming.

مشکلات مالی او طاقت‌فرسا بود.

the report highlighted the distresses faced by the community.

گزارش، مشکلات جامعه را برجسته کرد.

he expressed his distresses about the job market.

او نگرانی‌های خود را در مورد بازار کار ابراز کرد.

many students experience emotional distresses during exams.

بسیاری از دانش آموزان در طول امتحانات دچار ناراحتی عاطفی می شوند.

the distresses of the refugees were evident in their eyes.

مشکلات آوارگان در چشمانشان آشکار بود.

she found comfort in sharing her distresses with friends.

او در به اشتراک گذاشتن مشکلاتش با دوستان آرامش یافت.

the documentary focused on the distresses of climate change.

مستند بر مشکلات ناشی از تغییرات آب و هوایی تمرکز داشت.

his distresses were compounded by the lack of support.

مشکلات او با فقدان حمایت بیشتر شد.

she wrote a book about the distresses of mental health.

او کتابی در مورد مشکلات سلامت روان نوشت.

understanding the distresses of others can foster empathy.

درک مشکلات دیگران می تواند باعث ایجاد همدلی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید