torqued

[ایالات متحده]/tɔːkt/
[بریتانیا]/tɔrkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پیچ خورده یا چرخانده شده\nv. زمان گذشته torque، پیچاندن یا چرخاندن

عبارات و ترکیب‌ها

torqued bolt

پیچ با گشتاور

torqued joint

اتصال با گشتاور

torqued nut

مهره با گشتاور

torqued setting

تنظیم گشتاور

torqued wrench

آچار گشتاور

torqued specification

مشخصات گشتاور

torqued connection

اتصال با گشتاور

torqued assembly

مونتاژ با گشتاور

torqued fastener

اتصال‌دهنده با گشتاور

torqued alignment

تراز با گشتاور

جملات نمونه

the mechanic torqued the bolts to the specified level.

مکانیک پیچ‌ها را تا سطح مشخص‌شده محکم کرد.

she carefully torqued the screws to ensure a tight fit.

او به دقت پیچ‌ها را محکم کرد تا از محکم بودن آن‌ها اطمینان حاصل کند.

the engineer torqued the components during assembly.

مهندس قطعات را در هنگام مونتاژ محکم کرد.

he torqued the lug nuts before the race.

او قبل از مسابقه مهره‌های چرخ را محکم کرد.

make sure the bolts are torqued properly to avoid any issues.

مطمئن شوید که پیچ‌ها به درستی محکم شده‌اند تا از بروز هرگونه مشکل جلوگیری شود.

the technician torqued the fittings to prevent leaks.

تکنسین اتصالات را محکم کرد تا از نشت جلوگیری شود.

after installation, he torqued all the necessary parts.

پس از نصب، او تمام قطعات مورد نیاز را محکم کرد.

she used a torque wrench to ensure everything was torqued correctly.

او از یک آچار گشتاور برای اطمینان از محکم بودن همه چیز به درستی استفاده کرد.

he torqued the engine components to improve performance.

او قطعات موتور را محکم کرد تا عملکرد را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید