torqued bolt
پیچ با گشتاور
torqued joint
اتصال با گشتاور
torqued nut
مهره با گشتاور
torqued setting
تنظیم گشتاور
torqued wrench
آچار گشتاور
torqued specification
مشخصات گشتاور
torqued connection
اتصال با گشتاور
torqued assembly
مونتاژ با گشتاور
torqued fastener
اتصالدهنده با گشتاور
torqued alignment
تراز با گشتاور
the mechanic torqued the bolts to the specified level.
مکانیک پیچها را تا سطح مشخصشده محکم کرد.
she carefully torqued the screws to ensure a tight fit.
او به دقت پیچها را محکم کرد تا از محکم بودن آنها اطمینان حاصل کند.
the engineer torqued the components during assembly.
مهندس قطعات را در هنگام مونتاژ محکم کرد.
he torqued the lug nuts before the race.
او قبل از مسابقه مهرههای چرخ را محکم کرد.
make sure the bolts are torqued properly to avoid any issues.
مطمئن شوید که پیچها به درستی محکم شدهاند تا از بروز هرگونه مشکل جلوگیری شود.
the technician torqued the fittings to prevent leaks.
تکنسین اتصالات را محکم کرد تا از نشت جلوگیری شود.
after installation, he torqued all the necessary parts.
پس از نصب، او تمام قطعات مورد نیاز را محکم کرد.
she used a torque wrench to ensure everything was torqued correctly.
او از یک آچار گشتاور برای اطمینان از محکم بودن همه چیز به درستی استفاده کرد.
he torqued the engine components to improve performance.
او قطعات موتور را محکم کرد تا عملکرد را بهبود بخشد.
torqued bolt
پیچ با گشتاور
torqued joint
اتصال با گشتاور
torqued nut
مهره با گشتاور
torqued setting
تنظیم گشتاور
torqued wrench
آچار گشتاور
torqued specification
مشخصات گشتاور
torqued connection
اتصال با گشتاور
torqued assembly
مونتاژ با گشتاور
torqued fastener
اتصالدهنده با گشتاور
torqued alignment
تراز با گشتاور
the mechanic torqued the bolts to the specified level.
مکانیک پیچها را تا سطح مشخصشده محکم کرد.
she carefully torqued the screws to ensure a tight fit.
او به دقت پیچها را محکم کرد تا از محکم بودن آنها اطمینان حاصل کند.
the engineer torqued the components during assembly.
مهندس قطعات را در هنگام مونتاژ محکم کرد.
he torqued the lug nuts before the race.
او قبل از مسابقه مهرههای چرخ را محکم کرد.
make sure the bolts are torqued properly to avoid any issues.
مطمئن شوید که پیچها به درستی محکم شدهاند تا از بروز هرگونه مشکل جلوگیری شود.
the technician torqued the fittings to prevent leaks.
تکنسین اتصالات را محکم کرد تا از نشت جلوگیری شود.
after installation, he torqued all the necessary parts.
پس از نصب، او تمام قطعات مورد نیاز را محکم کرد.
she used a torque wrench to ensure everything was torqued correctly.
او از یک آچار گشتاور برای اطمینان از محکم بودن همه چیز به درستی استفاده کرد.
he torqued the engine components to improve performance.
او قطعات موتور را محکم کرد تا عملکرد را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید